Menu
نویسنده مطلب : علی رسولی*

مطلب مورد بحث:

جاشوا بل و ویولن نوازی در ایستگاه مترو | مرور یک داستان آشنا


این ماجرا تلنگری برای من بود. چون باور دارم که یک نفر اگر واقعا توانمند باشه، در هر محیطی هم که قرار بگیره، میتونه تاثیرگذار باشه و رشد کنه.

ولی در این ماجرا می بینم که یکی از بهترین نوازندگان ویولون در دنیا، وقتی که در یک محیط نامناسبی قرار میگیره، از یک نوازنده موفق و ثروتمند، تبدیل میشه به یک نوازنده ورشکسته که حتی ارزش چند لحظه مکث و شنیده شدن رو نداره.

همچنین یه مصداقیه برای این اصل: در هر کار و بیزینسی که هستیم، مخاطبان محدود خودمون رو پیدا کنیم و روی اون ها تمرکز کنیم. این مخاطب ها، ما و تخصص ما رو بهتر میشناسن، ارزش کار ما رو میدونن، ما براشون ارزش افزوده بیشتری ایجاد می کنیم و اونها هم در مقابل حاضرن متناسب با آن هزینه بالاتری بپردازن.

در همین راستا، من رویکرد محمدرضا شعبانعلی رو خیلی دوست دارم، اینکه برای متمم در فضاهای عمومی تبلیغ نمیکنه و اجازه میده مخاطب ها خودشون متمم رو پیدا کنن.

مثلا من وقتی دوستی رو می بینم که اهل مطالعه هست و تشنه یافتن منابع موثق و یادگیری و رشد، بهش متمم رو معرفی میکنم و با توضیحاتم یک کانتکست اولیه براش ایجاد میکنم که مثلا چه تاثیراتی رو طرز فکر و آموخته های خودم داشته و تاکید زیادی که روی علمی بودن و موثق بودن مطالب داره. در مقابل، اگر کسی رو ببینم که به دنبال یک میانبر و مطالب انگیزشی برای پولدار شدن یا پیشرفت هستش و اهل مطالعه و یادگیری نیست، اصلا به سمت متمم هدایتش نمیکنم.