Menu
نویسنده مطلب : شیرین

مطلب مورد بحث:

کریس آرگریس و مهارت انجام کارهای مهم بی‌خاصیت


به نظرم  سخنگویی به جای عمل از بارزترین ویژگی های بسیاری از مدیران ما بخصوص در بخش دولتی هستش. من بارها و بارها در این جلسات مهم و بی خاصیت قرار گرفتم. جلساتی که اعضای اون از مسئولین مهم رده بالا بودن و اسم و رسم مهم بودنشون گوش فلکو کر کرده بود. من در جلسات خصوصی و خانوادگیشون هم حضور داشتم و در کمال تاسف می دیدم چقدر راحت خودشونم بی خاصیتی جلساتشون رو قبول دارن و در توجیهش به بنده ی متعجب و معترض میگن خانم فلانی خودت رو درگیرش نکن همه ی سازمان های ما اینطورن و وقتی هیچکس دلش نمی سوزه ما چرا؟ یا اینکه اگه ما درس بشیم بالادستیای ما رو کی درست کنه؟ و اینکه تلاش ما به تنهایی اثری نداره! برای نمونه فقط دو مورد رو از بیشمار مورد رو مثال می زنم.
مثال ۱: پروژه ای داشتیم که طی اون قرار شد وضعیت پسماند چندتا روستای ساحلی رو مطالعه کنیم و برای دفع صحیح پسماندشون راهکارایی رو ارائه بدیم. قبل از شروع کار، جلسات مهمی! رو با مسئولین مهم تری! برگزار کردیم و علنا بارها و بارها به ما گفته شد که هدف ما رفع ریشه ای مشکل پسماند این روستاهاست، بخصوص روستای ایکس که وضعیتش فوق العاده اسفباره و ساکنینش مرتب از ما درخواست رسیدگی دارن(توجه کنید که درخواست رسیدگی ساکنین روستا، اونا رو متوجه مشکل ساخته و نه بازدید!).
ما یه گروه ۳ نفره بودیم و با اینکه از روی تجربه می دونستیم این پروژه هم فقط در حد فرمالیته اجرا میشه، تحت تاثیر اهمیت(!) جلسه قرار گرفتیم و تصمیم گرفتیم به بهترین نحو نگرانیشون رو در این مورد برطرف کنیم. تایید نهایی پروژه مهم(!)، در جلسه کلید خورد و هرکدوم از ما سهممون رو برداشتیم و رفتیم پی کارمون!
نتایج مطالعات، تحلیل ها و بازدیدهای میدانی دشوار و پر ماجرای چند ماهه ی ما، پیشنهادهای ویژه ای رو برای هر روستا ارائه داد. درجه ی بحرانی بودن وضعیت پسماند روستاها، متفاوت بود بطوریکه کار بعضی از اونها فقط با آموزش و تبلیغات راه می افتاد، ولی روستای ایکس که وضعیت فوق العادش به ما گوشزد شده بود، با آموزش و بروشور و کتابچه مشکلش حل نمی شد و ما برای اون روستا پیشنهادای خاصی رو که طی چند مرحله باید اجرا می شد، ارائه کردیم(بعنوان مثال پاکسازی منطقه حتی توسط ساکنین داوطلب، تغیر محل دفن پسماند، تعمیر سطل های زباله و تغییر جایگذاریشون، فرهنگ سازی و آموزش و …).
خلاصش اینکه مسئولین در جواب ارائه گزارش نهایی پروژه، طی جلسه ی مهمی! به ما گفتن تنها کاری که میتونیم برای روستای ایکس انجام بدیم اختصاص دادن ماشین مخصوص حمل زباله با ظرفیت بیشتره و از اونجایی سهمیه چندتا ماشین رو به ما اختصاص دادن ناچاریم این ماشین ها رو بین چندتا روستا توزیع کنیم!، جالب اینجاست که ظرفیت ماشین زباله ی اون روستا کفاف حمل زباله ها رو تا محل دفن می داد و مشکلات مهم تر نادیده گرفته شدن! و اینگونه شد که پروژه ای با هزینه ای هنگفت، صرفا با هدف توزیع ماشین های بی خاصیت توسط مدیران بی خاصیت تر انجام شد و ما ماندیم و اهمیت رفع ریشه ای مشکل پسماند!
در زیر چندتا عکس از وضعیت اسفبار روستای ایکس رو به اشتراک میذارم. این قضیه مربوط به سال ۹۲ هستش و تاکنون هم وضعیت همینه که اینجا مشاهده میشه.
 کریس آرگریس و مهارت انجام کارهای مهم بی‌خاصیت
کریس آرگریس و مهارت انجام کارهای مهم بی‌خاصیت
 
مثال ۲: انتخاب روستاهای مورد مطالعه به عهده ی من گذاشته شد به طوریکه قرار شد لیستی از ده روستا رو با رعایت یه سری فاکتورها مثل پراکندکی در سطح استان، ارائه بدم. این لیست در نهایت به تایید کارشناس اون بخش و پس از اون مدیرعامل می رسید. بنده هم به عمد و برای سنجیدن میزان حواس اونها در شغل شریفشون، یک روستای ۵ هزار نفری و دور از مرکز استان رو که به تازگی به شهر شده بود در بین لیست گذاشتم و جالب اینکه روستاها طی جلسات متعددی تایید شدند و من متوجه شدم مدیران بی خاصیت، در جلسه های پی در پی و طولانیشون حتی نیم نگاهی هم به موضوع اصلی جلسه نکرده و متوجه شهر شدن اون روستا نشده بودن!