Menu
نویسنده مطلب : محمدحسین عبدالهی

مطلب مورد بحث:

درباره‌ بلند حرف زدن با خود!


من در کتاب ماندن در وضعیت آخر به این صورت بُعدهای شخصیتی رو یادگرفتم

۱٫ والد

۲٫ بالغ

۳٫ کودک درون

بعد اینطوری بیان شده بود که وقتی یک نفر داره با خودش صحبت می کنه در حقیقت ‘ ۱٫ والد’ در حال صحبت با ‘ ۳٫ کودک درون’  هست و این عمل تا زمانی ادامه داره که ‘۲٫بالغ’ بیاد وسط وقتی این بُعد شخصیتی میاد وسط انسان متوجه زمان حال میشه.

این هم یک نوع صحبت کردن با خود هست که براساس این جمله کاملاً قابل بیانِ ؛ زندگی بازتاب لحظه هاست ، یعنی از بدو تولد تا ۷ سالگی تمام موارد ضبط میشه بدون درک و فهم و در قسمت های مختلف زندگی بازتاب پیدا می کنه اما در مورد این موضوع فکر می کنم تفکیک بشه بهتره :

مثلا: پسر یا دختری که در دوران کودکی به خاطر انداختن یک ظرف از طرف پدر و مادر مورد حمایت قرار گرفتن در بزرگسالی که بازتاب لحظه ها رخ می ده و زمین می خورن یا خراب کاری می کنن به سرعت میرن سراغ دوران مشابه در کودکی و از خودشون حمایت می کنن یعنی والدشون میاد سراغ کودکشون و همون حرفایی رو میزنه که (پدر ، مادر و یا هر سرپرستی) بهشون گفته. و بلعکس.

 

وقتی یک فرد به دنبال یک چیزی هست و اسم اون رو صدا میزنه این رو هم می شه جزء صحبت با خود در نظر گرفت؟ یا بالغانه داره صدا می زنه؟ در حالی که وقتی والد و کودک درون مشغول صحبت هستند اصلا اثری از بعد بالغ نیست.

 

من فکر می کنم بیشتر باید تو این قضیه بحث کنیم ، البته براساس ۳ بعد اصلی که اول نوشتم.

و موضوع دیگه ای که ذهن منو به خودش مشغول کرده اینه باید دقت کنیم زیاد صحبت کردن باخود آیا نمی تونه شروعی باشه برای اسکیزوفرنی؟ اونا هم مدام در حال صحبت با خودشون هستند و در بعضی حالات به شکلی که حداقل باید ۳ تا ۵ بار اسمشون رو صدا بزنیم تا متوجه بشن کارشون داریم! بعد که بُعدِ بالغ میاد وسط میگن:
هان!
هان! با منی ؟ بگو چی شده !
این یعنی بعد بالغ که حاضر شده در زمان حال. این هم یک نوع صحبت کردن با خود هست که اصلا به نظرم جالب نیست!!!

و این رو هم اضافه کنم که هیچ فرد سالمی نیست که باخودش صحبت نکنه! اما حد و حساب داره دیگه بابا!:)