Menu
نویسنده مطلب : ذبیح‌الله

مطلب مورد بحث:

تفکر سیستمی (فایل صوتی سمینار محمدرضا شعبانعلی)


سلام
فایل صوتی سمینار تفکر سیستمی واقعا عالی بود. و درباره گفته شعبانعلی《تفکر سیستمی باعث می شود تا افق دید ما باز تر شود》 میخواهم یک داستان را که در رمان کیمیاگر خواندم با شما به اشتراک بگذارم

ببخشید ازینکه کمی طولانی است.

کاسبی پسرش را فرستاد تا راز خوشبختی را از فرزانه ترین انسان جهان بیاموزد. پسرک چهل روز در بیابان رفت، تا سرانجام به قلعه زیبایی بر فراز یک کوه رسید. مرد فرزانه ای که پسرک می جست، آنجا می زیست.

اما قهرمان ما بجای ملاقات با فرد مقدس،وارد تالاری شد و جنب جوش عظیمی را دید؛ تاجران می آمدند و می رفتند، مردم در گوشه و کنار صحبت می کردند، گروه موسیقی کوچک نغمه های شیرین می نواختند، و میز از لذیذ ترین غذاهای بومیِ آن بخش از جهان،آن جا بودند، مرد فرزانا با همه صحبت می کرد. و پسرک مجبور شد دوساعت منتظر بماند تا مرد فرزانه به او توجه کند.

مرد فرزانه به دقت به ملاقات پسرک گوش داد، اما به او گقت در آن لحظه فرصت ندارد تا راز خوش بختی را برای توضیح دهد.
و به او گفت نگاه به گوشه و کنار قصر بیندازد و دو ساعت بعد باز گردد. سپس یک قاشق چای خوری به پسرک داد و دو قطره روغن به آن ریخت و گفت: علاوه بر آن میخواهم از تو خواهشی بکنم. هم چنان که میگردی، این قاشق را هم در دست بگیر و نگذار روغن درون آن بریزد.
پسرک شروع به بالا و پایین از پلکان های قصر کرد و در تمام آن مدت، چشمش را به آن قاشق دوخته بود. پس از دوساعت به حضور مرد فرزانه بازگشت.
مرد فرزانه پرسید: فرش های ایرانی تالار غذا خوری ام را دیدی؟
باغی را دیدی که خلق کردنش برای استاد باغبان ده سال زمان برد؟
متوجه پوست نبشت های زیبایی کتاب خانه ام شدی؟
پسرک،شرم زده اعتراف کرد هیچ ندیده است. تنها دغدغه او این بود که روغن که مرد فرزانه به او سپرده بود، نریزد.
مرد فرزانه گفت: پس برگرد  با شگفتی های دنیای من آشنا شو.
اگر خانه کسی را نبینی، نمی توانی به او اعتماد کنی. پسرک قوت قلب گرفت،قاشق را برداشت و بار دیگر به اکتشاف قصر پرداخت. این بار تمام آثار هنری روی دیوار ها و آویخته به سقف را تماشا کرد.
باغها را دید، و کوه های گرداگردش را، و الطافت گل ها را و نیز سلیقه ای را که در نهادن هر اثر هنری در جای خود بکار رفته بود، با تمام جزئیات تعریف کرد.
مرد فرزانه پرسید: اما دو قطره روغن که به تو سپرده بودم کجایند؟ پسرک به قاشق داخل دستش نگریست و یافت که روغن ریخته است.
فرزانه ترین فرزانه گان گفت: پس این است یگانه پندی که میتوانم به تو بدهم: راز خوشبختی این است که همه شگفتی های جهان را بنگری، و هرگز آن دو قطره روغن را از یاد نبری.

پی نوشت:
نکته داستان اینست که یک چیز را با همه جوانب آن به شمول خودش در نظر بگیریم.
اگر فقد به یک چیز واحد تمرکز کنیم، ممکن است بعضی از شگفتی ها و فرصت ها را در مسیر راه نبینیم، درحالیکه اگر با همه جوانب آن در نظر می گرفتیم در همان شرایط قبلی که ندیدیم، می توانیم ببینیم.

 
برخی از سوالهای متداول درباره متمم
متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟