Menu
نویسنده مطلب : زهره

مطلب مورد بحث:

عامل خوش شانسی چیست؟ چرا من بدشانس هستم؟


سلام  اقای داداشی و خانم امیری

تصمیم داشتم نظرم را در کامنت جداگانه بنویسم و چون دنبال یک مثال خوب بودم  و دیدم مثال خانم امیری برای انچیزی که در ذهنم میگذرد ،برای نوشتن  کمکم میکند .برای همین زیر همین کامنت شما  مینویسم .

به نظر من یکی از دلایل بدشانسی یا همان نداشتن و از دست دادن فرصتهااین هست که ما تابع محض محیطمان میشویم .طوری که هر اتفاقی بیافتد از محیط تبعیت میکنیم. اگر طور دیگر بخواهم بنویسم ما رام و مسخ محیط میشویم .بدون انکه خودمان متوجه باشیم . برای همین خیلی از فرصتها را نمیبینم ،خیلی از فرصت ها را ازدست میدهیم و بهشان نمیرسیم ،خیلی فرصتها چنگی به دل ما نمیزند رهایش میکنیم از بعضی فرصتها میترسیم و رهایش میکنیم  و بعضی فرصتها هرگز تکرار نمیشوند مثل بزرگترین شانس یک نفر به اسم عمر یا زندگی.

لحظه به لحظه محیط ما در حال تغییر است و ما با توجه به انتخابها و فرصتها و یا همان اصطلاح خوش شانس و بدشانسی  یا در حال صعود هستیم یا درحال افت هستیم . به نظرم هیچ لحظه ای زندگی مان شبیه هم نیست .

ما نه انسان یک ساعت قبل خود هستیم نه محیط ما محیط یک ساعت قبل خود.

در زندگی همه ما امدن فرصت ها و رفتن فرصتها به چشم میخورد . برای ما این ملاک نیست که فرصت چگونه امده و چگونه رفته است .ملاک و اصل این است که با رفتن هر فرصتی ،فرصتی دیگر می اید . و فرصت از دسته رفته من مال کس دیگر خواهد شد و فرصت امده نزد من همان فرصتی است که شخص دیگر در جای دیگر از ان استفاده نکرده .

خوش شانسی ها و بد شانسی ها یا همان امدن فرصت ها و رفتن فرصت ها در سراسر زند گی هر کسی می اید و دست به دست میشود .

شاید ملموس ترین و پرتکرار ترین فرصتها ،تولد یک نوزاد است که با مرگ شخص دیگری اتفاق افتاده و اگر نه این دنیای خاکی  پر از ادم بود .

و یا مثل پدران و مادران فداکار ما که بسیاری از فرصتهای زندگیشان چشم پوشی میکنند تا ان فرصت ها یک روزی و یک جای دیگر برسند به دست ما .

خانم امیری میتوانست از شرایطی که محیط به همراه خود اورده  تبعیت کند و رام و مسخ محیط شود و دیگر هیچ اقدامی نکند .و یا شخص دیگری که اولین نفر بعد از اعلام رسمی بخش نامه ها بود و دیگر صد درصد مطمین است درخواستش امضا نمیشود از انچه که پیش امده تبعیت کند و فرصتها و شانس های دیگر زندگی اش را نبیند و انها را هم از دست بدهد .

بین تبعیت کردن و تبعیت نکردن از  فرصتها ی محیطی (چون هر فرصت ،فرصت خوبی نیست و یا فرصتی است که نیازمند فرصتهای دیگری است ) یک مرز باریک هست که ادمهای خوش شانس ان مرزها را یا با تجربه کسب کردن یا با مهارت اموزی یا با کمک دیگران بهتر میشاسند و در ان مسیر حرکت میکنند و خودشان را درگیر اتفاقات خوشایند و بدآیند نمیکنند و اگر نه باز هم تابع محیط میشوند .

—————–
ویرایش :راستش الان که اینها را نوشتم باعث شد که به شانس و فرصت زندگی که بهم داده شده بیشتر توجه کنم .فکرش رو نمیکردم نوشتن اینقدر میتونه موثر باشه.