Menu
نویسنده مطلب : طاهره خباری

مطلب مورد بحث:

چمدانی از دروغ


چه خوب شد قبل از آنکه بخواهم آخرین دروغ را به تو بگویم و چمدان حقیقتی را که در دستان توست، از آن خود کنم، تو خود این پیشنهاد را به من دادی.

من هم روزی چمدانی سرشار از حقیقت داشتم،
اما در طول مسیر، سنگینی آن را با سبکی دروغ پر کردم،
تا شاید بتوانم مسیر را سریعتر طی کنم.

ولی روزی از پیری شنیدم که می گفت:

هیچ نامی بی حقیقت دیده‌ای
یا ز گاف و لام گل، گل چیده‌ای

اسم خواندی رو مسمی را بجو
مه به بالا دان نه اندر آب جو

گر ز نام و حرف خواهی بگذری
پاک کن خود را ز خود هین یکسری

حال که دوباره چمدانی از حقیقت به دستم رسیده،

شاید گاهی بار سنگین آن را بر دوشم احساس کنم،و شاید در چشم دیگران اسیری دست و پا به نظر بیایم،

اما وجودم رهاتر از همیشه است و

حاضر نیستم این چمدان سنگین را با هیچ چمدان دیگری تعویض کنم.

زیرا دیگر خوب می دانم که چمدان حقیقت بر خلاف چمدانهای دروغ، مختلف و گوناگون نیست.