Menu
نویسنده مطلب : میلاد کامیابیان

مطلب مورد بحث:

راهکارها را با توجه به محدوده اثر و افق زمانی آنها تحلیل کنید


با یکی از ناشرانِ باسابقه‌ی ایران صحبت می‌کردم. اوایلِ تابستان بود. کتابی که دو سال پیش به بازار فرستاده بودند (رمانی بود با محوریتِ عشق و تصوف) همچنان پرفروش مانده بود. در تمامِ راسته‌ی کتاب‌فروشانِ انقلاب، کتاب‌فروشی نبود که این اثر را پشتِ ویترین نگذاشته باشد.

البته، این اقبالْ سویه‌ی تاریکی هم داشت: از همان نخستین روزهای انتشارِ کتاب که توجهِ عمومی به آن آغاز شد، پی‌دی‌اف‌سازها و تکثیرکنندگانِ غیرمجاز هم کارشان را شروع کردند. بعضی‌شان تصور می‌کردند «کارِ فرهنگی» می‌کنند و خب تعدادی هم توهمی درباره‌ی عملشان نداشتند: فرصتی برای نان خوردن از سفره‌ی تلاشِ دیگری فراهم شده بود و این‌ها چنین فرصتی را از دست نمی‌دادند.

برگردیم به جلسه: آنجا به ناشر گفتم درست شبِ قبل در یکی از کانال‌های تلگرامی دوباره یک نسخه‌ی پی‌دی‌اف‌شده‌ی کتابش را دیده‌ام. اظهارِ تأسف کردم و پرسیدم برای جلوگیری از این رفتارها چه اقدامی کرده‌اند. جواب داد که از فلان و بهمان روش بهره می‌برند، ولی آخرِ حرف‌هایش نکته‌ی مهمی اضافه کرد: «راستش اون‌قدرها هم بد نیست. خیلی پیش اومده کسانی که نسخه‌های تقلبی رو دانلود کرده‌ن، اومده‌ن و سراغِ اصلِ کتاب رو گرفته‌ن، چه برای خوندنِ خودشون و چه برای هدیه دادن به دیگران. کارِ اون افراد تا حدی جنبه‌ی تبلیغ هم داره برای ما

حرفِ این مدیر من را به فکر فروبرد. از جنبه‌ی اخلاقی و حقوقی بگذریم —بله، بهره گرفتنِ بی‌اجازه از دست‌رنجِ دیگری، می‌خواهد کتاب باشد یا چیزِ دیگر، اخلاقاً مذموم دانسته می‌شود و در اغلبِ نظام‌های حقوقی هم برایش مجازات وجود دارد— اصلِ مطلبْ توجه به دیدگاهِ مدیر است: شاید در کوتاه‌مدت، رواجِ نسخه‌های بدل به فروشِ اثر لطمه بزند، اما ممکن است با گذشتِ زمان باعثِ توجهِ بیشترِ ناشران به شیوه‌های پیشگیری از این کار (مثل چسباندن هولوگرام) شود، ممکن است نیرو برساند به فعالیت‌هایی که با هدفِ آگاه‌سازیِ مردم درباره‌ی «قانونِ حمایتِ حقوقِ مؤلفان و مصنفان و هنرمندان» انجام می‌شود، ممکن است به تلاش‌های حقوقی برای تکمیلِ خلأهای قانونی منجر شود، و البته که ممکن است به تبلیغِ اثر بینجامد و کسانی را که دنبالِ نسخه‌ی باکیفیت می‌گردند به کتاب‌فروشی‌های رسمی هدایت کند.

حالا که صحبت از کتاب شد، این را هم اضافه کنم: شاید ما خوانندگانِ کتاب، به‌خصوص آن‌هایی که متولدِ دهه‌ی شصت و پیش از آنیم، به نوستالژیِ کتابِ کاغذی دچار باشیم و رونقِ کتاب‌های دیجیتال (نوشتاری و صوتی) را تهدیدی برای کتابِ کاغذی بدانیم و بگوییم «توسعه‌ی فناوری‌های نو که منجر می‌شود به سهولتِ تکثیرپذیریِ کتاب‌های دیجیتال باعثِ کاهشِ فروشِ کتاب‌های کاغذی می‌شود.»

اما کافی‌ست به همین دو مفهوم که در درس معرفی شد توجه کنیم، یعنی «افقِ زمانی» و «محدوده‌ی اثر». چه‌بسا با سهولتِ دست‌رسی به آثار —سهولت در نحوه‌ی خرید (با چند کلیک)، کاهشِ قیمت (به دلیلِ حذفِ هزینه‌ی کاغذ)، و دمِ دست بودنِ ابزارِ مطالعه (گوشی‌های همیشه‌همراه) — طیفِ جدیدی از «خوانندگانِ» کتاب به جمعِ قدیمی‌ها اضافه شوند که سلیقه و رفتارِ متفاوتی دارند.

مثلاً، کتاب‌های صوتی ممکن است رانندگان و مسافرانی را که اهلِ خریدِ کتاب از کتاب‌فروشی‌های محلی و خواندنِ آن در خلوتِ شبانه نبوده‌اند به عامه‌ی کتاب‌خوان بیفزاید. این عده ممکن است به‌تدریج خریدارِ کتاب‌های کاغذی هم بشوند، چه برای خود چه برای دیگری. به‌علاوه، ناشرانِ خلاق می‌توانند، با شناساییِ رفتارِ این طیفِ جدید، در تولید و توزیعِ کتاب‌های کاغذی هم تغییری ایجاد کنند تا مطابق شود با ذائقه‌ی این جمعِ نو.

خلاصه، توجه به افقِ زمانی و حوزه‌ی اثر، علاوه بر پیامدهای خوشی که دارد و در این درس اشاره شد، شاید این نتیجه را هم دارد که مدیران را از غر زدن بازمی‌دارد و به آن‌ها کمک می‌کند در بزنگاه‌ها تصمیم‌هایی کمتر هیجان‌زده اتخاذ کنند.