Menu
نویسنده مطلب : پوپک جهانشاهی

مطلب مورد بحث:

استعاره مفهومی و نقش آنها در پرورش تسلط کلامی


با سلام و ادب
آدمی همچون گلی است . برای من وجود آدم همچون گلی است که نیاز به مراقبتهای ویژه دارد . این مراقبتها خارج از بحث ذات گل، آب و هوا و خاک به روش باغبان گل برای بالندگی و پرورش و زنده ماندن بستگی مستقیم دارد.
اول باغبان کیست؟ خدای بزرگ؟ سپس مادر؟ پدر؟ و …
بله آدمیزاد از آمیزش مرد و زن که نام پدر و مادر را به خود می گیرند به اذن خداوند پا به جهان هستی می گذارد اما پس از شکل گیری اولیه تبدیل به گلی میشود که باغبانش خود اوست.
یک گل هر ۴ فصل زمین را می گذراند و به حیات ادامه می دهد آدمی نیز تحت تاثیر همه عوامل قرار می گیرد ولی در نهایت ریشه در خاک، جاویدان باقی می ماند و هستی ادامه دارد.
حال باغ گلی را تصور کنید که از همه نوع گل و گیاه در آن وجود دارد وقتی وارد این باغ می شوید از مجموع آن لذت می برید نمی توانید بگویید کدامیک زیباتر هستند ایا می توان گفت؟ نمی توانید یکی را بر دیگری ترجیح بدهید. آیا می توان؟ باغ گل بصورت اجتماع زیبا و فریبنده می باشد اما تک تک گل ها به تنهایی خودشان زیبا و دل انگیز می باشند همانند آدمی که بی نهایت نوع و شکل دارند در عین حال همه از یک جنس می باشند و یکتایی و وحدانیت درونشان مستتر می باشد.
بنظرم با این نگاه صلح مفهوم پیدا می کند و می توان به صلح درونی و بیرونی رسید.
حال شعر  انگور نادر نادرپور را که سرشار از استعاره می باشد نقل می نمایم.
چه می گوئید؟
  کجا شهد است این آبی که در هر دانه ی شیرین انگور است؟  
   کجا شهد است؟ این اشک است
اشک باغبان پیر رنجور است   
 که شبها راه پیموده
همه شب تا سحر بیدار بوده
تاکها را آب داده
پشت را چون چفته های مو دوتا کرده
دل هر دانه را از اشک چشمان نور بخشیده
تن هر خوشه را با خون دل شاداب پرورده.
چه می گوئید؟
کجا شهد است این آبی که در هر دانه ی شیرین
انگور است؟
کجا شهد است؟ این خون است
خون باغبان پیر رنجور است
چنین آسان مگیریدش!
چنین آسان منوشیدش!
شما هم ای خریداران شعر من!
اگر در دانه های نازک لفظم
و یا در خوشه های روشن شعرم
شراب و شهد می بینید، غیر از اشک و خونم نیست
کجا شهد است؟ این اشک است، این خون است
شرابش از کجا خواندید؟ این مستی نه آن
مستی است:
شما از خون من مستید
از خونی که می نوشید
از خون دلم مستید!
مرا هر لفظ فریادی است کز دل می کشم بیرون
مرا هر شعر دریایی است
دریایی است لبریز از شراب خون
کجا شهد است این اشکی که در هر دانه لفظ است؟
کجا شهد است این خونی که در هر خوشه
شعر است؟
چنین آسان میفشارید بر هر دانه لبها را و
بر هر خوشه دندان را!
مرا این کاسه خون است …
مرا این ساغر اشک است …
چنین آسان مگیریدش!
چنین آسان منوشیدش!
باتشکر