Menu
نویسنده مطلب : سیده صبا حجازی

مطلب مورد بحث:

انسانهای دشوار در محیط کار و زندگی


یک فرد جزئی نگران همینجا اطراف منه همیشه.

وقتی وارد خونه میشه اگه همه جا رو برق انداختم، به ظرف فلفل اشاره می کنه که همین الان گذاشتم رو میز که چرا اونجاست؟

اگه لباسی میخرم و نظرشو میخوام، یا ایرادی پیدا میکنه یا ایرادی می سازه که بگه.

این قابل تحمله البته چون مادرمه و عزیزدلم.

یاد این شعر میفتم که:

سوسن خانم وقتی که از خواب پا میشه
مثل طلبکارا میشه
داد میزنه جیغ میکشه کو شونه؟ کو آیینه؟
 
کاروانسراس یا خونه؟
 
چرا در دیزی بازه؟
 
ماشین کوکی درازه؟
 
چرا در گنجه بازه؟
 
چرا دم خر درازه؟
 
چرا گل روی پرده،سرخ و سفید و زرده؟
 
چرا گوشکوب قلمبه ست؟چرا آب تو تلمبه ست؟
 
چرا سگا هاپ هاپ میکنن؟
 
چرا ماشینا دود میکنن؟
 
هر چی میگم سوسن خانم اون کار رو نکن (عمو قورقوری هم گفته بود)

 
پا میشه مشتم می زنه داد میزنه لگد به پشتم می زنه
 
شما بگین آی بچه ها کار سوسن درسته؟
نه
 
نه
 
نه