Menu
نویسنده مطلب : جعفر فقیهی

مطلب مورد بحث:

آیا ادعای اهل فکر بودن در عین ناتوانی در بیان اندیشه‌ها قابل پذیرش است؟


به نظرم می رسد اگر با کمی فاصله از فضای نظری، تفاوتی که این دیدگاه در دنیای عمل ایجاد می کند را در نظر بگیریم دقیق تر میتوانیم در مورد صحیح بودن این جمله اظهار نظر کنیم. در دنیای نظری موافقان و مخالفان احتمالا تا حدی بصورت کلی در تایید یا رد این نقل قول نظر بدهند. در دنیای عمل این نکات به ذهن من می رسد:

اولین نکته ای که شاید لازم است مد نظر ما باشد تاثیر تفاوت ظریف کلمات مورد استفاده در ارتباط با دیگران (چه شفاهی یا کتبی)، در عملی است که بر اساس این کلمات بیان شده انجام می شود. برای مثال گاهی با تغییر واژه از “مقابله” به “مواجهه” در توصیه ای برای روبرو شدن با یک شخص یا وضعیت، عمل کاملا متفاوتی را شاهد خواهیم بود. فکر میکنم دلیل نیاز به طولانی بودن متن های مفید (یا بعبارتی کمتر مفید بودن جملات کوتاه در دنیای عمل) هم کاهش احتمال همین خطاهای محتمل در انتقال پیامی است که در ذهن داریم. قاعدتا با ناتوانی در بیان آنچه در ذهن داریم و با توجه به اینکه مهمترین مخاطب جملات ما خود ما هستیم، در دنیای عمل آن چه در ذهن می گذرد هم فارغ از اهمیت ذهنی آن برای خود ما، تغییری در دنیای واقع و خود ما -لااقل در جهتی که مد نظر داریم- ایجاد نخواهد کرد. پس تفکیک اینکه آیا واقعا آنچه در ذهن داریم (و در بیان آن ناتوان هستیم) را میدانیم یا نه هم تفاوت چندانی ایجاد نخواهد کرد.

نکته دیگری که به ذهنم میرسد این است که با به کلمه درآوردن آنچه در ذهن است، زمینه زایش فکری و توسعه آنچه در ذهن است فراهم شده و اینگونه با زایش فکری جدید می توان تغییری جدید در دنیای عمل به وجود آورد. تصور میکنم فکر های زیادی در ذهن ما بوده و هست که به دلیل قرار نگرفتن در ظرف کلمات یا پس از مدتی فراموش شده یا تنها به ابهام و سرگردانی بیشتر ما دامن زده اند چرا که تنها به سوال های بدون جواب ما افزوده اند بدون اینکه پاسخی را برای ما به همراه داشته باشند.

همچین به نظرم در دنیای عمل تاثیر عدم توانایی تبدیل افکار به کلمات کاملا توسط خود ما و دیگران قابل مشاهده است. در این دنیا ما به همکاری و همراهی دیگران نیاز داریم و عدم انتقال صحیح آنچه در ذهن داریم، سبب تنها ماندن ما حتی کمک اشتباه دیگران به ما می گردد.

در آخر در متمم یاد گرفته ایم که احساسی که در قالب کلمات قابل بیان نباشد، با احساسی که تجربه نشده است، فاصله چندانی ندارد. حتی در ریشه یابی احساسات و واکنش هایی که متاثر از سال های ابتدایی زندگی هستند، یک از اولین گام ها، پیدا کردن کلمه ای است که بهترین بیان کننده احساس در لحظه آن واکنش می باشد و همین جاست که دامنه واژگان فعال احساسی گسترده تر، کمک شایانی در ریشه یابی آنها خواهد کرد. شاید بتوان گفت شکست در یافتن این کلمه به ناکامی در ریشه یابی و رهایی از واکنش خودکار منفی ما به برخی رویداد های بیرونی تحریک کننده ما می گردد.