Menu
نویسنده مطلب : علی قربان‌پور

مطلب مورد بحث:

تحمل برای برآورده شدن خواسته ها (Delayed Gratification)


من تا جایی که به یاد دارم همیشه لذت های آنی زندگی رو قربانی که نه اما فدای لذت های پایدارتر کردم و می کنم. مهمترین اینها همون دو سه سال قید همه چیز رو زدن تقریبا برای رسیدن به رشته و دانشگاهی که می خواستم بوده. در کوچک ترین و کم اهمیت ترین اتفاق های زندگی هم همین اخلاق رو دارم. مثلا اگر امروز شکلات خورده باشم ( من می میرم برای شکلات ) و یه شکلات دوم گیرم بیاد و یا بهم تعارف شه، اون روز نمی خورمش چون قانونم اینه روزی بیشتر از یکی نشه. پیش خودم هم میگم شاید فردایی چیزی گیرت نیومد، امروز ذخیره کن. :)) در همه مواردی که دوستشون دارم و برام خوشایند هستن این به تاخیر انداختن رو دارم و به سادگی بر علاقه هام چشم می پوشم برای رسیدن به خواسته های بزرگ تر و به نظرم در سطح خوبی هستم.

مثالی که به یادم میاد اینه که برای امتحان های نهایی که پاسخ باید کاملا تشریحی باشه، دانش آموزی که می تونه یک مسئله رو ذهنی حل کنه خودشو ملزم می کنه چند خط راه تشریحی رو بنویسه و تمرین کنه تا سر جلسه بلد باشه و همه نمره رو بگیره.
یک نمونه دیگه دادن خبر های خوبه، پدر و مادری که برای فرزندشون کادویی خریدن، چیزی بهش نمی گن تا وقتش برسه ( زادروز یا کارنامه یا … ).