Menu
نویسنده مطلب : دانیال عظیمی

مطلب مورد بحث:

آرکتایپ‌های سیستمی | گلوله‌های برفی و محدودیتهای رشد


بار ها اتفاق افتاده که من یه کاری(از جنس یادگیری) رو شروع کردم و بخاطرش خیلی احساس خوبی گرفتم. توی این نقطه کاری که می کردم این بود که یه گوشه می نشستم و شروع به رویا پردازی می کردم.
خودم رو میدیدم که ماهر ترین آدم شدم توی اون کار؛ یا تصور می کردم که اون مهارت رو کامل یاد گرفتم.
مثال میزنم:
چند ماه پیش تصمیم گرفتم که یکی از کار هایی که همیشه دوست داشتم رو یادبگیرم. پس رفتم توی اینترنت و گشتم دنبال آموزش های خوب برنامه نویسی.
یه آموزش خیلی خوبِ ویدئویی پیدا کردم و شروع کردم به یادگیری.
ویدئوی اول خیلی حالمو خوب کردم و احساس خوبی گرفتم.
چند روز گذشت. شاید دو سه روز .
احساس کردم دیگه انگیزه ای برای یادگیری ندارم. پس ولش کردم.(کامل هم خودمو راضی کرده بودم که تنبلی نکرده ام و دلیل این کارم بی علاقگی بوده)
چند هفته ی پیش داشتم برنامه ها و هدف هام رو بررسی می کردم. یادم اومد به آخرین هدفی که داشتم:
کار های نیمه کاره ی گذشته ات رو تموم کن و آرزو ها و چیز هایی که تصور می کنی رو تا سطحی ادامه بده که واقعیت رو در مورد خودت و اونها ببینی.(که ببینی آیا به اونها واقعا علاقه مند هستی یا اینکه فقط عقده ی ذهنی ات شدن!)
سوال بزرگ برای من این بود که چرا بعد از اینکه این کار رو با دلیل بی علاقگی ول کردم، بازم عطش این کار میاد توی وجودم. انگار که این کار رو قراره یه روزی انجام بدم.
(شرایط من هم این بوده و هست که باید یک سال و سه ماه دیگه کنکور بدم و لازم دارم تا دو سه ماه دیگه به مهارت های مختلفی که توی ذهنم ارزش مند و مهم هستن، آگاهی خوبی داشته باشم تا بتونم انتخاب کنم و این انتخاب هم قراره روی تلاشی که می کنم و حسی که دارم و شاید سبک زندگی ام هم تاثیر بگذاره)
اون لحظه بود که حس تلخی اومد توی وجودم و متوجه شدم چه اتفاقی افتاده! همه ی اون تصورات ذهنی و رویا پردازی های بعد از اولین اقدام، باعث شده بودن که من کاری رو که باید انجام می دادم، انجام ندم.
حرف من این نیست که تصورات و رویا پردازی مزاحم هستن یا بد هستن.
مسئله این جا است که ما نمی تونیم واقعیت ها و ارزش های خودمون رو پیدا کنیم؛ اونم فقط به این دلیل که وقتی که باید انجام بدیم فکر می کنیم یا بهتر بگم، فیک می کنیم.
به هر حال، ماجرا به اینجا رسید که من تصمیم گرفتم دوباره این کار و کار های نیمه تموم دیگه ام رو از سر بگیرم و هر روز (شامل امروز) با برنامه ای مشخص تر به این کار ها می پردازم.