Menu
نویسنده مطلب : محسن کشاورزرضا

مطلب مورد بحث:

نشانه های عزت نفس پایین | حساس بودن بیش از حد به حرف و نظر دیگران


اینکه چه چیزی برای انسانها تهدید به حساب میاد برای هرکسی متفاوته. به همین دلیل راه کارهای مقابله هم متفاوت هست، فردی که به راحتی از تمسخر دیگران عبور می‌کند ممکن است به همین راحتی‌ها از توهین دیگران به خودش عبور نکند.

وضعیت شاخک هام
سنسورها یا شاخک‌های من گاهی ظریف‌ترین تهدیدهای اطرافم را متوجه می‌شن و گاهی واضح‌ترین اشاره‌ها و رفتار‌ها را بعدها دیگران برایم موشکافی می‌کنند. سطح حساسیت‌ام بستگی به سطح تمرکز و حس‌ام و سطح اطلاعات‌ام در آن لحظه دارد، مثلا در مورد چیزی که ازش اطلاعی نداشته باشم حساسیت بیشتری دارم و تعصبی‌تر برخورد می‌کنم (تعصب از نوع بد که ناشی از ناآگاهی است).
راه‌کار من
راه‌کاری که دارم و اکثرا جواب داده
افزایش آگاهی> سکوت زبانی و عملی> تحلیل کوتاه و کلی> و رفتار متناسب هست.

یادمه چند وقت پیش مسیر ولیعصر به آزادی را سوار تاکسی شدم،ظاهرا یه خرده در را محکم بسته بودم، سریع گفتم ببخشید، اما راننده تاکسی (با صدایی بلندی که فکر می‌کرد کسی جز خودش نمی‌شنود) به من متلک و فحش و ناسزا می‌گفت …  من ساکت بودم و در ذهنم تحلیل کوتاه کردم و همچنان به سکوتم ادامه دادم، اطرافیان(صندلی عقبی‌ها) به تحمل من ایراد گرفتند: آقا شما مشکل شنوایی دارید؟ نه، مگه نمی‌شنوی چه چیزایی میگه بهت؟ یه حرفی عکس‌العملی چیزی نشون بدین حداقل پیاده شید نگذارید راننده‌ها عادت کنن به فحاشی به مسافرا و…  وقتی تحلیل کلی ذهنم را براشون گفتم حرفمو تایید کردند، گفتم مسیر ما کجاست؟ گفتند آزادی، گفتم وقتی قراره من رو به آزادی برسونه، حالا هرچی میخواد بگه… راه‌ام رو درست دارم میرم، چرا باید خودمو درگیر مسئله ذهنی دیگران بکنم؟!

 

تشویق و تنبیه؟!
تو چند سال اخیر متوجه شدم که: هر حرفی رو از هر کسی نباید قبول کنم، سراغ معلم‌های واقعی و خبره‌ها بروم،و تشویق یا تنبیه این‌ بزرگواران را جدی بگیرم.
برای مشورت سراغ شکست خورده‌ها نروم چون من و از کاری که خودشون توش به جایی نرسیدن منع خواهند کرد و در مقابل رفتار و حرف‌های نامطلوب اینها تو ذهنم بگم:
مه فشاند نور و سگ عو عو کند، هر کسی بر طینت خود می‌تند
تاثیر تشویق و تنبیه روی من یکسان نیست، در اکثر موارد برخوردهای منفی دیگران را تو ذهنم سانسور میکنم مگر اینکه از طرف معلم‌ام باشه. نکته مهمی که شاکله ذهنی من رو  تشکیل میده اینه که: چیزی که من رو راضی میکنه الزاما همان چیزی نیست که اطرافیانم رو راضی نگه میداره، اصالت با چیزیه که تو ذهن من نهادینه شده نه امواج فکری بیرونی! ( چون من یک درونگرا هستم) پس  اگر تشویق و تنبیه‌های بیرونی در ذهنم اصالتی نداشته باشند تاثیر زیادی روی من نخواهند داشت.

یادمه وقتی وارد رشته تحصیلی‌ام شدم در اولین جلسه استاد حرفهای بسیار نا امیدکننده‌ای در مورد آینده شغلی ما زد، طوری که بعد از آن نطق تنبیه وار، دو نفر ترک تحصیل کردند و شش نفر به نحوی در رشته دیگری ادامه دادند. جالبه که قبل از نطق استاد کاملا از این رشته متنفر بودم (بالاجبار وارد این رشته شده بودم) اما کاری که کردم این بود که با این «تلنگر» ، تمام سرفصل‌های رشته‌ام را  (با مشاوره اساتید موفق دیگر) بررسی کردم و متوجه شدم شاید این رشته آینده شغلی مناسبی نداشته باشد اما نتایج آن در زندگی‌ام بسیار موثر خواهد بود، سال اول نفر سوم، سال دوم نفر دوم و سال بعدش نفر ممتاز رشته‌ام شدم و حتی در مسابقات علمی و المپیاد حائز رتبه شدم. الان هم در شغلی غیرمرتبط دارم از نتایج رشته تحصیلی‌ام استفاده می‌کنم و راضی‌ام.

موفق باشید