Menu
نویسنده مطلب : رضا

مطلب مورد بحث:

نشانه های شکست یک کسب و کار کوچک چیست؟


چند سال پیش به خاطر تخصص و تجربه کاری و فنی که داشتم و همچنین مشتریانی که کم کم زیاد می شدند تصمیم گرفتم برای خودم شرکت داشته باشم..اون موقع ۲۶ سالم بود..به طوری که برای از دست ندادن یک مناقصه دولتی حتی فرصت ثبت شرکت نبود و شرکت یکی از دوستان که به استخدام بانک دراومده بود رو ازش گرفتم و اونم از خداش بود که از شر شرکتش (که خداروشکر تا اون موقع هیچ فعالتی نداشت) خلاص بشه..(یکی از بهترین کارهای زندگیم این بود که هیچ شریکی نداشتم تا الان-سود و ضرر با خودمه)شرکت داشت کار خودش رو میکرد درآمد معقولی داشتم تا اینکه برادر کوچکم که رفته بود تو کار یونولیت (آکاستیو) سقفی یک روز زنگ زد و گفت کمی پول قرض بده در عرض یک هفته بهت پس بدم و هر چی سود کردم نصفه..خب منم بهش دادم و به ازای ۵ میلیون در عرض یک هفته بهم ۵۳۰ تومان سود داد و هیچ کلکی تو کارش نبود چون همه کارهاش رو تو اون چندروز خودم کردم..اون موقع پراید ۷-۸ میلیون بود..خیلی هیجان انگیز بود..یکماه گذشت و یهو دیدم رفتم تو بازاری که بورس آهن آلات بود یکی از گران ترین مغازه هاش رو اجاره کردم.اینقدر عجله کرده بودم که حتی برای از دست ندادن مغازه مبلغ یک میلیون پانصد بیشتر از اجاره معمول داشتم پرداخت میکردم..حتی صدای رئیس بانکی که همسایه مغازم بود برای مبلغ اجاره دراومده بود..از قضا مواجه شدم با زمانی که سکه و دلار به شدت گران شد و من بی تجربه اما خوش شانس بدلیل خریدن مواد اولیه از قبل با سرمایه بیست میلیونی در عرض یکماه نردیک نود میلیون سود کردم و این روند ادامه دار بود همچنین بدلیل فروش خوب به مدت یکسال روزی یک میلیون درآمد داشتم و البته در این میان کارهای شرکت رو رها کرده بودم و پیمان هائی هم که داشتم سپرده بودم به دیگران حتی با ضرر ولی ضررش به چشمم نمیومد

 توقف، زیان‌دهی، هزینه فرصت و ورشکستگی :

هزینه فرصت :

بعد از حدود یکسال بازار اون کار به شدت خراب شد..دولت عوض شد و دولت جدید رکود رو حاکم کرد و بازار ساخت و ساز یک هو خوابید..من هم از پس هزینه های مغازه و شاگرد و غیره برنمیومدم..بیشتر از یکسال میگذشت و من هنوز نه جواز کسب داشتم نه دارائی پاش رو تو مغازم گذاشته بود..چند روز با خودم کلنجار رفتم دیدم دلیل نمیشه به خاطر فروش خوب یکسال گذشته یکسال دوسال سه سال آینده و شاید چهارسال بعدش رو حتی اجاره مغازه رو هم درنیارم..کرکره رو کشیدم پائین با بچه ها تسویه کردم و مغازه رو تحویل صاحبش دادم..مقداری اینجا ضرر کردم..ولی هر روز که میگذره و کسانی که موندنو میبینم خدارو شکر میکنم که این کار رو کردم..روزی که از اون بازار رفتم جوری رفتم انگار هیچ وقت نبودم..البته هر زمانی بازار خوب بشه مطمئنا برمیگردم

برگشتم سراغ شرکت خودم و کم کم کارها رو از سر گرفتم..نزدیک دوسال دور بودم از همه چیز..مقداری هم اینجا ضرر کردم(مالی..فنی..دانش و مطالعه ام متوقف شده بود..مشتریان بالقوه و حتی بالفعل رو از دست داده بودم)..الان وضعیت بهتره البته بازار این کار هم تعریف نداره ولی فعلا کار دیگه ای نمیشه کرد به نظرم

هزینه فرصت :

حالا یک سئوال برام مونده: با توجه به تجربه ای که تو بازار بدست اوردم و سودی که اونجا کردم، اگر نمیرفتم تو کار یونولیت و اون دوسال تو کار خودم میموندم برام بهتر نبود؟ چون وقتی برگشتم کلی هزینه بابت دور بودنم پرداختم..بحث پول نیست..هر وقت به این قضیه فکر میکنم جوابی متفاوت پیدا میکنم

 

نتیجه گیری

با توجه به اینکه موضوع کامنت نقطه شکست هست قسمتی که مجبور شدم مغازه رو تعطیل کنم نقطه شکست اون کسب وکار بود ولی چاره دیگه ای نبود..گاهی اوقات شرایط جوری میشه که تعطیل کردن بهتر از نگه داشتن و ادامه دادن هست..فکر میکنم وقتی شرایط بیرونی باشه تحمل شکست آسونتر میشه

 

 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟