Menu
نویسنده مطلب : كتی محمدی

مطلب مورد بحث:

در ستایش پیاده روی | راه رفتن برایمان عادی نشود (ارلینگ کاگه)


من هرگاه تنم مورد هجوم افکارم قرار میگیره راه می افتم نمیدونم کجا ولی میرم. ازتمام این رفتنها گذر از جلوی کتابفروشیهای خیابان انقلاب بد بر جانم نشسته.  گویی باری سنگین از سفری هزار ساله را بر زمین گذاشته ام. رها میشوم رها…

پیشترها در این کشمکشها چیزهایی مینگاشتم ولی یک روز تصمیم گرفتم دیگر باز نگردم حتی به اندازه خواندن مطالب گذشته همه را پاره کردم و بر باد دادم.حال تنها میروم وهر چه این رفتنها بی مقصدتر و ناشناخته تر من رهاتر….پس از مدتی باز میگردم  اما دیگر نه ان مکان، مکان قبلی است و نه من کتی قبلی.