Menu
نویسنده مطلب : امین آرامش

مطلب مورد بحث:

راسل اکاف، تفکر سیستمی و هدفهای ضمنی


چرا ایرانیها انقدر کم کتاب می خوانند؟
پیش نوشت اول:
طبق تعریف من در این کامنت دو گروه زیر در دسته کتابخوان قرار نمی گیرند:

آنها که فقط رمان (fiction) می خوانند.
آنها که کتاب را برای هر هدفی غیر از یادگیری و کاربست مفاهیم آن کتاب برای افزایش کیفیت زندگی، می خوانند. (مثلا انگیزه های مثل کتابخوان جلوه کردن و پز دادن!)

پیش نوشت دوم:
منظور از کتاب خواندن، یادگیری مطالب کتابها برای افزایش کیفیت زندگی است، حالا این یادگرفتن می تواند از طریق یک واسطه (یک مدرس، فایل آموزشی یا پلتفرم آموزشی) هم باشد. به عنوان مثال فایل های صوتی محمدرضا و همین متمم خودمان هم در محدوده تعریف کتابخوانی قرار دارد. یعنی اگر کسی برای همینها (و نمونه های مشابه) هم به شیوه مناسب وقت بگذارد، از نظر من به نوعی غیرمستقیم کتاب خوانده است. این تساهل در تعریف کتابخوانی از آنجایی است که به گمانم اگر فردی به ترتیبی که گفته شد وقت برای یادگیری بگذارد، دیر یا زود به سمت خود کتابها هم خواهد رفت. هرچند در مورد متمم و محمدرضا اگر هم نرود، باز هم یادگیری مطلوبی داشته است.
اصل کامنت:
برای ورود به این سوال، ابتدا سمت دیگر ماجرا را بررسی میکنیم، چرا آنهایی که کتاب می خوانند، می خوانند؟
خیلی ساده، چون فهمیده ­اند وقتی که برای کتاب خواندن می­گذارند مفید است و کتاب خواندن به بهبود زندگی شان کمک میکند.
از آنجایی که میدانیم:

انسانها و سیستمهای انسانی غیر منطقی نیستند. آنها هدف دارند. حتی اگر خود اعضای یک سیستم اقتصادی یا اجتماعی به هدف خود، آگاه نباشند!

خب حالا منطق پشت کتاب نخواندن چیست؟
منطقشان به آنها می گوید، اینکه کتاب بخوانند هیچ تاثیری ندارد و حیف پولی که بابت کتاب بدهند، چون در طول زمان به تجربه فهمیده اند که کتاب برای گرفتن نمره است و هیچ دردی از آنها در زندگی دوا نمی کند، الا گرفتن مدرکی که آنهم بعدها بدردت نخواهد خورد.
حالا راه حل چیست؟
نصیحت به کتابخوانی، ارائه آمار کتاب نخواندن مردم و برگزاری سمیناهاری کتابخوانی دولتی؟
آیا این درست است، وقتی میدانیم:

…منطقی که با خواهش و نصیحت و توصیه تغییر نمی‌کند…

نه، راه حلش این است که مردم بفهمند، به غیر از آن کتابهایی که در مدرسه و دانشگاه خوانده اند و جز اتلاف عمر  و یک مدرک بی خاصیت برایشان چیزی نداشته، کتابهای مفید دیگری هم هست.
خب چطور بفهمند وقتی کتاب نمی خوانند و توصیه هم تاثیر ندارد. اینطوری:
وقتی آنها به سمت کتابخوانی نمی آیند، ما کتاب را به سمتشان ببریم، یعنی چی؟

یعنی همین متمم خودمان
یعنی فایلهای آموزشی محمدرضا
یعنی سمینارهای آموزشی خوب
یعنی چاپ کتابهایی که مفایهم را ساده تر توضیح دهند.

برای روشنتر شدن موضوع، فرض کنید قرار است فردی از همین افراد کتاب نخوان، کتاب خوان شود و فرض کنید قرار است تفکر سیستمی را یاد بگیرد، حالا او برای یادگیری سراغ کتاب پنجمین فرمان پیتر سنگه میرود، نتیجه اش مشخص است، به هرچه کتاب است آنچنان فحشی میدهد که بیا و ببین. این آدم ماهیچه های کتابخوانی اش ضعیف است و با وزنه سنگین پنجمین فرمان زیر بار وزنه لِه میشود و دیگر سراغ وزنه بردای نخواهد آمد.
حالا اگر همین آدم به سراغ پلتفرم آموزشی متمم بیاید و این درسهای زیبا (واقعا زیبا و شاهکار) را ببیند، چه میشود؟ مسلما امید به یادگیری اش بیشتر است.
پی نوشت:
 
البته نمی­دانم این تب سمینارهای درب و داغان که هر روز هم تعدادشان بیشتر میشود و مدرسانی که هر روز سر از گوشه و کنار بر می آورند! چه بلایی بر سر نگاه مردم به آموزش خواهند آورد، امیدوارم کاسبان آموزش کار را به جایی نرسانند که مردم به این نتیجه برسند: “اینا همشون کلاه بردارند.”