Menu
نویسنده مطلب : وحید دارابی

مطلب مورد بحث:

روایت داستانی و روایت عددی از مدل کسب و کار


یکی از بستگانم در آمریکا آژانس ماشین های تشریفات داشت. می گوید از سی و چند شرکتی که در شهر کار می کردیم ۴ شرکت مانده ایم که آن هم از ۱۵ ماشینی داشتم اکنون دارم با ۳ ماشین کار می کنم. ظرف همین چند سالی که اوبر آمده.

زمانی نوآور بوده اند؛ هم در محصول و هم در فرآیند: در آمریکا که سرانه ی داشتن اتومبیل بالاست آنها اتومبیل های لوکس و تشریفاتی را اجاره می دادند اما امروزه از نوآوری در فرآیند بازمانده اند و برای همین شکست خورده اند.

امروز در هر دو بعد روایت داستانی و عددی شکست خورده اند.

سالهاست که ما در ایران عزیز گوشه ی خیابان منتظر تاکسی می مانیم و کنار هم مهربان می نشینیم! تا همین چند سال پیش هم که دو نفر دست در گردن جلو جای یک نفر آدم را می گرفتیم! اما هر چه دیده و شنیده ایم در خارج(!) تاکسی یک وسیله ی حمل و نقل عمومی لوکس است! اگر نه که ملت با مترو و اتوبوس تردد می کنند. اما به تازگی همان شرکت اوبر آمده و تاکسی اشتراکی هم راه انداخته، یعنی در قدیم کسی می خواسته برود یک مهمانی خاص یک لیموزین اجاره می کرده مثلن به ۱۰۰ دلار، بعد اوبر آمده گفته لیموزین داران ما شما را با  مثلن ۶۰ دلار می برند حالا می گویند بیایید ۳ نفری بگیریم نفری ۲۵ دلار هم به نفع ماست هم راننده!