Menu
نویسنده مطلب : منیر محمدی

مطلب مورد بحث:

ونسان ون گوگ و ترس از بوم خالی زندگی


با سلام

دوست متممی عزیز از لینکی که بابت فیلم ارسال کردید ممنونم.

شخصا دیدن فیلمهای توصیه شده را به دیدن برنامه های تلویزیون ترجیح می دهم و در این فیلمها نیز برخی دیالوگها برایم جذاب و قابل تعمق هستند. در این فیلم هم دیالوگهای زیر برایم جالب بودند:

وینسنت( ون گوگ): برای یافتن خداوند اول باید عاشق باشی . راههای زیادی برای رسیدن به خدا وجود داره یکی با نوشتن کتاب، یکی با نقاشی کشیدن

وینسنت : می خوام نقاشی ام روی مردم اثر داشته باشه و باید فاصله بین احساسمو با چیزی که از احساسم می کشم کم کنم.

وینسنت: اینجا ی خونه واقعیه چون ریشه عاطفی داره.

تئو: می تونیم عشق رو به زبون بیاریم و بهم نشون بدیم ی روز از خواب بلند می شیم و می فهمیم دیگه برای ابرازش دیر شده

بجز برخی از دیالوگهای فوق چند برداشت هم برایم قابل تامل بود:

۱- درباب اهمیت ارتباط وقتی تئو بعد از مدت طولانی برای دیدن برادرش به معدن می رود با اینکه وینسنت نیاز زیادی به خوراک و پوشاک داشت ولی نیاز او به برقرای ارتباط و همصحبتی با یک دوست بر نیازهای اولیه اش برتری داشت.

۲- در بحث میان وینسنت و دوستش گوگن در مورد نقاشیها این دیالوگ شاید ما را در قضاوتهای عجولانه به فکر وادارد:

گوگن: تو سریع نقاشی می کشی

وینسنت: نه تو سریع نگاه می کنی

۳- در مجموع ون گوگ آدمی بود که همیشه در راه هدفش ( مفید بودن و کمک کردن و تاثیرگذار بودن) پر تلاش و پیگیر بود و این تلاشها حتی اگر در زمان خودش اثر نداشت ولی در گذر زمان تاثیرگذاری خود را نمایان ساخت.

ممنون از دوستان عزیز