Menu
نویسنده مطلب : علی قربان‌پور

مطلب مورد بحث:

حس خوب هدف گذاری | آیا هدف داشتن واقعاً فایده هم دارد؟


هدف گذاری های با شاخص عددی می تونن خیلی انگیزاننده باشن. من روی شمار صفحه های یک کتاب یا شمار ترم های کلاس زبان و حتی شمار جلسه های یک درس می نویسم.گاهی اگر ما حالمون به هر علت خوب نباشه، این شاخص ها ممکنه انگیزه مون رو کاهش بدن اما به خودی خود بیشتر motivate کردن منو.

وقتی شمار صفحه هایی که از یه کتاب می خونم به تناسب شمار روز هایی که درگیرش بودم میره بالا، انگیزه پیدا می کنم با همین سرعت و شاید بیشتر برم جلو.

یا وقتی می بینم نیمی از جلسه های بیوشیمی گذشته خود به خود میگم بدو علی برو بخون عقب نیفتی. همین جا بگم اگه درسی رو از اول خوب نخونده باشم و حس خوبی بهش نداشته باشم این شاخص یه جور دیگه ولش کن و نمی رسی بهم القا می کنه گاهی.
این روز ها هر چی می بینم شمار دیدگاه هام و شمار روزهایی که با متمم هستم بیشتر میشه خشنودیم از خودم و پیشرفتم در متمم بیشتر میشه. دقیقا مثل یه جور positive feedback میمونه.

حدودا ماه پیش بود که یکی از جلسه های پایانی niveau 2 فرانسه، استادمون گفت شما دیگه niveau 3 هستید و این حس خوبی برام داشت و دیدم به بقیه کار هام از جمله درس و کتاب هم کشیده شد. وقتی هم یه کتاب یا مجله رو تموم می کنم ناخودآگاه میرم سراغ بعدی… حالا بعدی هر کاری می تونه باشه.

گمان نمی کنم همواره یک نقطه دقیق و ویژه نیاز باشه. مثلا همیشه دوست دارم شمار لایک های واپسین پستم از پیشینی ها بیشتر بشه و میشه. خودش انرژی میاره. ماه پیش که برای بهار آماده میشدم با یه سفر کوتاه به زمستون برفی برگشتم و بهانه ای بود برای یه پست. برآوردم ۲۰۰ تا لایک بود و شد اما چند تایی که بیشتر از دویست رفت، دیگه هیجان زده ام نکرد.

ممکنه برخی پاسخ های من برای دوستان کودکانه بنماید اما همیشه با خوندن درس ها این قدر به فکر فرو میرم که مثال های بهتری پیدا نمی کنم :))