Menu
نویسنده مطلب : محمدرضا شعبانعلی

مطلب مورد بحث:

قدردانی و قدرشناسی | چقدر در زندگی‌تان شکرگزار و سپاسگزار هستید؟ (+پرسشنامه)


امتیاز من در این پرسشنامه

امتیاز من ۲۲۷ شد که در لحظه‌ی نوشتن این کامنت، رکوردار محسوب می‌شم (از نظر قدرناشناسی و ناسپاسی).

البته این رو بگم که به نظرم طراح پرسشنامه، سوگیری خاصی نسبت به غروب و برگ درختان سبز و گل و علف و علوفه داشته.

مثلاً اگر تخم‌گذاشتن یک پرنده یا لانه ساختن یک گنجشک یا مراقبت یک حیوان از بچه‌هاش رو مثال می‌زد، من می‌تونستم تا ۲۸۰-۲۹۰ بالاتر بیام که قطعاً عدد آبرومندتری محسوب می‌شد.

(همونطور که می‌بینید، حتی از طراح پرسشنامه هم سپاسگزار نیستم).

تعریف از قدرشناسی

چند بار سوال‌های پرسشنامه رو مرور کردم و سعی کردم جمع‌بندی‌شون کنم.

به نظرم رسید که قدرشناسی و شکرگزاری بر اساس این پرسشنامه دو مولفه داره. یکی جنبه‌ی شخصی نسبت به افراد خاص (مثلاً والدین. دوستان. کسانی که به ما کمک کرده‌اند) و یکی جنبه‌ی زیبایی‌شناسی (مثل لذت بردن از طبیعت و تغییر فصل و …)

که من در جنبه‌ی دوم، امتیاز پایینی آوردم و در جنبه‌ی اول، تقریباً همه‌ی امتیازها رو داشتم.

چیز دیگه‌ای که بر اساس پرسشنامه متوجه شدم اینه که برای شکرگزار و قدردان بودن، باید یاد بگیریم خوشی‌های کوچک‌تر رو هم ببینیم و نگاه‌مون صرفاً به اتفاقات بزرگ نباشه.

ضمناً – اگر این پرسشنامه رو ملاک در نظر بگیریم – فضیلت قدردانی و شکرگزاری در کسانی پرورش پیدا می‌کنه که هر روز، بتونن برای لحظاتی از حرکت پرشتاب در مسیر زندگی و هدف‌هاشون فاصله بگیرن. متوقف بشن. اطراف‌شون رو ببینن. دستاوردهاشون، کمک‌های دیگران و زیبایی‌های محیط رو مرور کنن و سپس ادامه بدن.

اگر با شتاب زیاد، پیوسته رو به جلو در حال حرکت باشیم، ممکنه دستاوردهامون زیاد بشه، اما احساس خوبِ رضایت و قدردانی و قدرشناسی رو کمتر تجربه می‌کنیم.

میکرو اکشن:

من در مورد چگالی قدرشناسی، به نظر خودم نه‌تنها مشکلی ندارم، بلکه شاید کمی افراطی هم باشم (مثلاً اگر با تاکسی به جلسه‌ی امضای قرارداد برم، در ذهنم راننده‌ی تاکسی رو هم در درآمد قرارداد سهیم می‌دونم).

اما در گستره و تواتر، وضعم اصلاً خوب نیست.

یعنی نگاهم صرفاً به بخش کوچکی از دستاوردهام محدوده. و به ندرت هم فرصت می‌کنم بنشینم و به اون‌ها فکر کنم.

شاید به عنوان میکرواکشن برای من، همون چیزی مناسب باشه که مربیان انگیزشی می‌گن و من تا به حال هیچ‌وقت جدی نگرفته‌ام (از این به بعد جدی می‌گیرم).

صبح‌ها که بیدار می‌شم قبل از این‌که برنامه‌ی کارهای روزانه رو مرور کنم، سعی کنم فهرستی از داشته‌های ارزشمند و خوشایند خودم رو مرور کنم.

با این کار، هم به تدریج گستره‌ی شکرگزاریم بیشتر میشه، هم فرکانسش به روزی یک بار می‌رسه (الان خیلی کمتره).