Menu
نویسنده مطلب : مریم السادت جوادى

مطلب مورد بحث:

داستان گرگها: تنها داستان واقعی زندگی


گرگها جزو بالاترین زنجیره های غذایی جهان، موجوداتی باهوش و آزاد و البته وحشی هستند که آزادگی شان به قیمت وحشی بودنشان تمام میشود. همسان آنها در دریا را کوسه ها تقسیم بندی کرده اند که فاقد زندگی و هوش جمعی و البته تک زی هستند.

گرگ ها به انسان ها حمله نمیکنند و بیشتر گرگ هایی که به انسان ها حمله ور میشوند گرگ سگها هستند (ترکیب گرگ نر و سگ ماده).

مدتها پیش در جایی خواندم که ماده گرگ ها در شکار وظیفه گول زدن و اغفال سگ گله را دارند و فقط برای غذای توله هایشان شکار می کنند. ماده گرگها، این موجودات عجیب و باشکوه چقدر دوست داشتنی و جذابند.

کتاب “زنانی که با گرگ ها می دوند!” نوشته  دکتر کلاریسا پینکولا استس که توسط خانم دکتر سیمین موحد ترجمه و انتشارات پیکان آن را منتشر کرده است، به جذابیت های نهفته زنان و گرگ های وحشی و آزادگی درونی زنان می پردازد که خواندنش خالی از لطف نیست. با خواندن این کتاب یاد میگیریم که به درون وحشی خود عشق بورزیم و با او مهربان باشیم.

داستان گرگها: تنها داستان واقعی زندگی

در مقدمه کتاب آمده است:
«همه ما از تمنای وحش لبریزیم اما برای مقابله با این تمنا پادزهرهایی فرهنگی وجود دارد. به ما آموخته اند که از این میل و آرزو احساس شرم کنیم. ما موهایمان را بلند کردیم و با آن احساساتمان را پوشاندیم اما هنوز هم طی روزها و شب های زندگی مان، سایه زن وحشی از پشت سر اغوایمان می کند. ما در گذر ایام شاهد بوده ایم که طبیعت غریزی زنانه به تاراج رفته، واپس زده شده و از نو بنا گشته است. مدتهای مدید این طبیعت نیز همانند حیات وحش و سرزمین های بکر مورد سوء استفاده قرار گرفته است. هزاران سال است که به هر جا نگاه می کنیم، می بینیم که طبیعت غریزی زنانه به محروم ترین قلمرو روح واپس رانده شده است …»