Menu
نویسنده مطلب : شهریار ناصح

مطلب مورد بحث:

فرار از زندان | گفتگو درباره کارتون


دیدن بعضی از این کارتون ها مرا به یاد بعضی شعرها انداخت که تا حدی که حافظه یارا بده براتون می نویسم (نمی دونم چرا احساس می کنم اگه تک تک شعرها رو سرچ کنم ممکنه از اون دلی بودن داستان کم بشه)

کارتون اول ( کاری از: Alain Laverdure ) : لبخند وصال
توی یک دیوار سنگی
دو تا پنجره اسیرن
دو تا خسته دو تا تنها
یکیشون تو یکیشون من

از «اردلان سرفراز» (برای خواندن ادامه شعر روی سه نقطه خط بالا کلیک کنید)
و
سفر نگو که دل از خود سفر نخواهد کرد
اگر منم که دلم بی تو سر نخواهد کرد
من و تو پنجره های قطار در سفریم
سفر مرا به تو نزدیک تر نخواهد کرد
 از «فاضل نظری»

کارتون دوم ( کاری از: Necdet Yilmaz ) : گربه مدافع نهنگ
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند
از «فاضل نظری»

کارتون سوم ( کاری از: Oguz Gurel ) : کی بود، کی بود، من نبودم
ما خویش ندانستیم، بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید، گفتیم که بیداریم

من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست، وقتی همه دیواریم

از «حسین منزوی»

 
کارتون چهارم ( کاری از: Dagistan Cetinkaya ) : فرمان را هم ول کنم؟؟!
قطار میرود
تو میروی
تمام ایستگاه میرود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام.
شعر از دفتر «دستور زبان عشق» از «قیصر امین پور»

 
کارتون پنجم ( کاری از: Dagistan Cetinkaya ) : آزادی مشروط
حقیقت این یکی منو یاد شعری ننداخت ولی یاد یک قسمت از کتاب «دنیای صوفی» نوشته «یاستین گوردر» افتادم که درباره موضوع جبر و احتمال صحبت می کرد.
اونجا می گفت اگه من به تو یک صفحه شطرنج بدم و بگم هر خونه ای که دوست داری رو انتخاب کن، الان تو مجبوری یا مختاری؟! و بعدش اینجوری نتیجه گیری می کرد که تو اختیار داری یکی از ۱۶ گزینه ای که من بهت دادم رو انتخاب کنی پس تمام اختیارهای تو زیرمجموعه جبری است که من برات قرار دادم.
توی این تصویر هم احساس می کنم اون سگ می تونه از طول اختیاراتی که صاحبش با انتخاب طول زنجیر براش در نظر گرفته، لذت ببره

کارتون ششم ( کاری از: Dagistan Cetinkaya ) : مرغ همسایه
این کارتون منو یاد گفتگوی محمدرضا شعبانعلی و احمدرضا نخجوانی و پویا شفیعی و امیر تقوی در رادیو مذاکره انداخت،
آنجایی که محمدرضا فرق بین Development و Progress را مطرح می کرد و می گفت کسی که به دنبال دومی باشد زمانی که کل برج را هم فتح کند باز هم حالش بد است چون برج دیگری هست که باید فتح شود و نمی تواند از همان چیزی که دارد لذت ببرد.

کارتون هفتم ( کاری از: Gurbuz Dogan Eskioglu ) : تفاوتی به اندازه یک صفر
وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کند
زندگی یا مرگ بعد از ما چه فرقی می کند
سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست
جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند
از «فاضل نظری»

کارتون هشتم ( کاری از: Cristian Marcu ) : آب در کوزه
آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم
یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم
فکر می کنم از «مولانا»

کارتون نهم ( کاری از: Constantin Ciosu ) : وقت اشتباه در جای اشتباه
باید کــــه ز داغم خبــری داشته باشد
هر مرد که با خود جگری داشته باشد

حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش
در لشکــر دشمن  پسری داشتـــه باشد !

حالم چو درختی است که یک شاخه نا اهل
بازیچــــه ی  دست  تبــــری  داشتـه  باشد

سخت است پیمبر شده باشی و ببینی
فرزند تــــو دیــــن دگـــری داشته باشد !

آویخــــته از گــــردن من شـــاه کلیدی
این کاخ کهن بی که دری داشته باشد

سر درگمـــی ام داد  گـــره در گـــره اندوه
خوشبخت کلافی که سری داشته باشد !

از «حسین جنتی»

راستش در این شعر با دیدن اون کارتون فقط یاد این بیت یکی مانده به آخر که بولد کردم افتادم ولی اینقدر این شعر را دوست داشتم که دلم نیامد آن را کامل منتقل نکنم

 

البته شاید نقل شعر در کامنت های متمم به این دلیل که این شعرها در جای دیگری نوشته شده اند، خیلی پذیرفته نباشد ولی احساس کردم که حس من را این شعرها بهتر بازگو می کنند. چون آن کارتون ها این اشعار را برای من زنده کردند.