Menu
نویسنده مطلب : صنم حاج صادقی

مطلب مورد بحث:

کریس آرگریس و مهارت انجام کارهای مهم بی‌خاصیت


یک سال قبل از اینکه از شغل قبلی استعفا بدم و بیام بیرون، مدیرعامل شرکت به دلیل نامعلومی تصمیم گرفت یک مشاور استخدام کنه. من اون موقع جزو تیم فروش بودم. اومدن مشاور همان و جلسات هفتگی مداوم همان. هر هفته در یک روز و ساعت خاص، همه بچه های فروش به همراه مدیر واحد و مدیرعامل و جناب مشاور تو اتاق کنفرانس دور هم جمع میشدن و جلسه شروع میشد. یک سال گذشت و ما هنوز نفهمیده بودیم هدف از برگزاری این جلسات چیه؟ در طول جلسه از همه چیز حرف زده میشد اما هرگز کار به نقد یا بیان مشکلات نمیرسید . به دلیل حضور دو مدیر اصلی شرکت همیشه همه در حال رعایت کردن بودن و نکات ریز بازدارنده در کار، را به طرز سحرانگیزی لابلای کلماتشون گم میکردند مبادا مدیری ناراحت بشه.

الان ۳-۴ سالی از اون قضیه میگذره. از دوستان قدیمیم شنیدم که مشاور هنوز به اون شرکت رفت آمد داره و تنهاچیزی که اونجا ثابت مونده در طول این چند سال، همین جلسات هفتگی بی خاصیته. تمام کارمندان با سابقه و تجربه شرکت استعفا دادن و رفتن. شرکت های رقیب به طرز چشمگیری رشد کردن و موفق شدن. شرکت هر روز وضعیت بدتری از قبل پیدا کرده و از دید من به عنوان ناظر بیرونی ، تقریبا تمام قدرتش را در بازار از دست داده. نمیدونم حکمت اون جلسات چیه که همچنان ادامه دارد و هیچ کمکی به پیشرفتشون هم نکرده.