Menu
نویسنده مطلب : کیان اعظمی

مطلب مورد بحث:

آشنایی با کلمات و ظرافت‌های کلامی


واژه های “شاه”، “سلطان”، “مَلِک”، “پادشاه”، “خدیو”، “تاجور”، و “خسرو” اغلب به یک معنی هستند ولی تفاوت های ظریفی هم بین آنها وجود دارد.

مثلا کلمه “سلطان” معنای مستقلی نسبت به “مَلِک” دارد که شرح آن در لغت نامه ی دهخدا با اختصار این گونه آمده است:

در ایران و متعلقات آن ، حکمرانان ولایات و ممالکی را که استقلال کلی نداشته بلکه باجگزار پادشاهان مستقله ٔ دیگر بودند ولی حکومت ایشان ارثی بوده «ملک » می خوانده اند و این لقب را نیز سلاطین مستقله بدیشان عطا می کرده اند. ولی سلطان بدون تردید و شک همیشه اطلاق می شده است به پادشاه مستقل مستبد که ابداً در تحت حمایت و تبعیت کسی دیگر نبوده است. سلطان لقبی بود که در ابتدا به محمود غزنوی نسبت داده شد. 

یا کلمه “شاه” ریشه گرفته از “شاس” در زبان سانسکریت است که به معنای حکومت کردن است. در اوستا یا فارسی هخامنشی کلمه خشتره به معنای شاه است که ریشه گرفته شده از کلمه “کشتره” سانسکریت است که نام یکی از نژاد های چهارگانه هندو بوده که کارهای لشکری و سلطنت مخصوص آن ها بوده است، و چون همیشه پادشاه از این نژاد بوده است، خشتره مبدل شده کشتره از سانسکریت مجازا به صورت پادشاه استعمال شده است.

یا کلمه “شهریار” را به پادشاهی گویند که از همه پادشاهان عصر خود بزرگ تر باشد.

شهریاران ، اصطلاحاً نام پادشاهان جزء ایالتهای دولت اشکانی است که هر یک در داخله ٔ ایالت حکومت خودمختار ایجاد کرده و از نظر خارجی تابع “شاهنشاه” بودند.

ولی تقریبا تمامی این واژه ها را می توان به یک مضمون مورد استفاده قرار داد.