Menu
نویسنده مطلب : سعید محمدی

مطلب مورد بحث:

تاریخ بیهقی


هر چه می نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم نبشتنش بهتر است از نانبشتنش .

ای دوست نه هر چه درست و صواب بوَد روا بوَد که بگویند …..

و نباید در بحری افکنم خود را که ساحلش پدید نبود و چیزها نویسم «بی خود » که چون « وا خود » آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور .

ای دوست می ترسم و جای ترس است از مکر سرنوشت ….

حقا و به حرمت دوستی که نمی دانم که این که می نویسم راه «سعادت » است که می روم یا راه «شقاوت » .

و حقا که نمی دانم که اینکه نبشتم «طاعت » است یا « معصیت » .

کاشکی یکبارگی نادان شدمی تا از خود خلاصی یافتمی !

چون در حرکت و سکون چیزی نویسم رنجور شوم از آن به غایت .

و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم هم رنجور شوم .

و چون احوال عاشقان نویسم نشاید .

و چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید .

و هر چه نویسم هم نشاید .

و اگر هیچ ننویسم هم نشاید .

و اگر گویم نشاید .

و اگر خاموش هم گردم نشاید .

و اگر این واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید …

 

رساله ی عشق | عین القضات همدانی

پیشنهاد: از احوالات عین القضات هم برامون بنویس متمم جان