Menu
نویسنده مطلب : جواد نوری جاوید

مطلب مورد بحث:

چگونه می‌توان به یکی از بهترین خودروسازان جهان تبدیل شد؟ (اتلی هارداسن)


در زندگی شخصی: در شروع زندگی مشترک با وسواس خاصی تک تک لوازم منزل رو انتخاب میکردم و سعی میکردم بهترین وسیله رو متناسب با بودجه ای که درنظر گرفتم تهیه کنم، هرچند که در برخی موارد به صورت جزئی حواسم به ارتباط وسایل باهم بود اما خروجی کار اصلا مطلوب نشد. برای مثال رنگ مبل با فرش همخوانی داشت و از طرفی با رنگ دیوارها هم ست بود اما ترکیب فرش و رنگ دیوار و مبل ترکیب ناموزونی بود. و این ناهماهنگی وقتی تعداد اجزا بیشتر میشد بیشتر نمود داشت. بعد از اون بود که متوجه شدم اثر تم یا هارمونی رنگی در انتخاب تمام اجزا باید لحاظ شود.

در کسب و کار: من مدتی به صورت پروژه‌ای کار می‌کردم، به این ترتیب که یک پروژه‌ی روتین را قرار بود در طی یک سال برای مثلا ۱۰ صنعت مختلف اجرا کنم، برای تشکیل تیم به سراغ بهترین‌هایی که می‌شناختم رفتم. بهترین در کار با اعداد و ارقام، بهترین در کار با نرم‌افزار آماری، بهترین برنامه ریز و بهترین… که می‌شناختم را راضی کردم و دور هم جمع کردم، اما هر روز بین این بهترین‌ها تنش‌هایی به وجود می‌آمد تا آنجا که دو نفر از این تیم تصمیم به ترک تیم گرفتند، پیش از آن تجربه، تصور من از تشکیل تیم این بود که حتما اگر بهترین ها دور هم جمع شوند بهترین نتیجه حاصل خواهد شد، اما کم کم اثر تیپ و مدل شخصیتی و رفتاری آدمها در کار تیمی را لمس کردم و متوجه شدم گاهی یک برنامه‌نویس کند ولی پایبند به زمان داشتن بهتر از یک برنامه نویس فوق حرفه‌ای در پیشبرد تیم به کار می‌آید.