Menu
نویسنده مطلب : شیما میرعباسی

مطلب مورد بحث:

هیوریستیک و مغز خطاساز | میان برهای ذهنی


۱-دو تا از خطا های جالب دیگر مربوط به خطاهای شنیداری و خطاهای دیداری مغز هست. که در ذیل با لینک های صوتی  وعکس مربوطه برای شما می آورم: سوفی میکینگز می گوید:
 
اغلب گفته می‌شود که نباید به راحتی به چشمان خود اعتماد کنیم. اما تا قبل از آن روز نمی‌دانستم که گوش هم تا این اندازه شکننده و متقلب است. وقتی از کافه بیرون آمدم و به چهارراه کینگ کراس و شلوغی مثال‌زدنی‌اش رسیدم، به این مسئله فکر کردم که چه اندازه از این صداهایی که می‌شنویم توسط مغز ما تولید شده است.
 
مغز ما صداها را حدس می‌زند. بنابراین چیزهایی که می‌شنوید همیشه واقعی نیستند
 
از روی کنجکاوی به دانشگاه کالج لندن رفتم تا او را ببینم. کادر علمی و همکلاسی‌هایش در ابتدا او را منصرف کرده بودند که در این رشته پژوهش کند. زیرا همان‌طور که گفتم او ناشنوا بود. اما یکی از اساتید در نهایت او را تشویق کرد تا «رشته عصب‌شناسی شنوایی» را ادامه دهد.
 
در حال حاضر پروژه او بر روی این مطلب است که ما چگونه در طول یک مهمانی صداها را می‌شنویم. به نظر می‌رسد حتی زمانی که ما غرق یک گفتگوی دونفره شده‌ایم، مغزهایمان به صداهای زمینه دیگر توجه می‌کنند تا زمانی که همه ساکت شدند ما هم تن صدای خود را پایین بیاوریم. او اکنون اسکن‌های مغزی می‌گیرد تا بفهمد مغز چگونه این کار را انجام می‌دهد.
 
میکینگز می‌گوید: «مردم نمی‌دانند صداهایی که من می‌شنوم یا صداهایی که دیگری می‌شوند متفاوت است.» او «تناقض نیم گام» که یک تناقض شنیداری است را مثال می‌زند. این تناقض چهار نت را پخش می‌کند که حالت‌ها افتان و خیزان هر نت برای اشخاص می‌تواند متفاوت باشد.
میکینگز این نت را در همان کافه پخش کرد و خواست کسانی که صدای خیزان و افتان را می‌شنوند جداگانه دست خود را بالا بیاورند. نتیجه مساوی بود. این تناقض هم مانند همان لباس جنجالی است. شخصی کناردستی شما لزوما مثل شما نمی‌بیند یا نمی‌شوند. در واقع هیچ پاسخ قطعی و درستی برای آن وجود ندارد.
 
سفید و طلایی یا آبی و مشکی؟
 
عکس الصاق نشد.
 
مغز «عدم قطعیت» را دوست ندارد. به همین دلیل حدس‌های قانع‌کننده را می‌سازد. دایانا دویچ در دانشگاه کالیفرنیا سن دیگو پژوهشی را انجام داده که نتایج آن جالب است. او می‌گوید که پاسخ ما به لهجه و زبان ما بستگی دارد. برای نمونه او نوشته است که در این تناقض، نتایج مردم کالیفرنیا با نتایج مردم انگلستان مغایرت داشت. از نظر او، الگوهای گفتاری دوران کودکی در تعیین نقشه ذهنی افراد برای شنیدن نت‌های موسیقی تاثیرگذار است.
 
البته نمونه‌های این چنینی کم نیست. کریستوفر نولان یکی از همین ترفندها را در فیلم «شوالیه تاریکی برمی‌خیزد» به کار گرفت. میکینگز به من گفت که در وب‌سایتش نمونه‌های دیگری را قرار داده است.
 
در یکی از همین نمونه‌ها، صدای زنی می‌آید که به نظر کلمه‌ای لاتین را مرتب تکرار می‌کند. مخاطبان اما برداشت‌های متفاوتی از این واژه دارند.
حتما گوش کنید.
 
 
شما چه شنیدید؟ برخی می‎‌گویند زنی واژه انگلیسی no way را تکرار می‌کرد. اما دیگران می‌گویند واژه‌های دیگر مانند window, welcome, love me و غیره را شنیده‌اند.
 
به نظر می‌رسد که انتظارات ما ادراک ما می‌سازد. دویچ می‌گوید که ما منتظر شنیدن واژه‌ای خاص هستیم، بنابراین ذهنمان ما را مجاب می‌کند تا چیزی که می‌خواهیم را بشنویم. همین انتظارات می‌تواند عاملی باشد که حرف دیگران را اشتباه بشنویم.
 
دویچ به این نتیجه دست یافته که کسانی که راست‌دست هستند، تن‌های بالا را با گوش راست خود می‌شنوند، در حالی که چپ‌دست‌ها این تن‌ها را با گوش چپ خود می‌شنوند. حالت بعدی نیز وجود دارد که با هر دو گوش به صورت همزمان به آن گوش دهند. تفاوت‌های جزئی و فردی در ساختار مغز بر روی ادراک ما اثرگذار است. این خطاها در واقع همان استثناهایی هستند که این قانون را تایید می‌کنند: گنجایش مغز برای شکل‌دهی و پالایش حواس ما کمک می‌کند تا ما جهان را درک کنیم.
 
۲-خطای گرایش به تأیید: ما از اینکه بفهمیم عقایدمان اشتباه هستند حس بدی پیدا می‌کنیم. به همین دلیل معمولاً به اطلاعاتی که تأییدکننده عقایدمان باشد بیشتر توجه می‌کنیم و اطلاعات خلاف عقاید خود را نادیده می‌گیریم یا اهمیت کمی برای آن قائلیم.
 
۳-خطای برخورد کلیشه‌ای: تقسیم‌بندی کردن افراد به گروه‌های مختلف و سپس قضاوت در مورد افراد بر مبنای تعلق به گروه‌های خاص بدون اینکه شناخت کافی در مورد فرد به وجود بیاید را برخورد کلیشه‌ای می‌گویند. برای مثال مدیری ممکن است داوطلب شغلی را به دلیل سیاه‌پوست بودن استخدام نکند چون بر این باور است که سیاه‌پوستان خلاق و نوآور نیستند حال آنکه ممکن بود آن فرد خاص بسیار خلاق و نوآور بوده باشد.
 
۴-خطای اثر هاله‌ای: این خطا وقتی رخ می‌دهد که یک یا چند ویژگی خاص فرد باعث شود در مورد ویژگی‌های دیگر فرد، بدون بررسی دقیق قضاوت کنیم. برای مثال اگر کارمندی شلخته پوش باشد ممکن است او را فردی وظیفه‌نشناس، غیرحرفه‌ای، بی‌نظم و بی‌فکر نیز بدانیم درحالی‌که پوشیدن لباس‌های نامرتب نمی‌تواند دال بر این موارد باشد.