Menu
نویسنده مطلب : شهاب ابوالحسنی

مطلب مورد بحث:

چمدانی از دروغ


چندی است  درگیر تصمیم سختی هستم !

کسی میخواهد چمدان دروغش را با چمدان حقیقت من تعویض کند!

اما حقیقت، اسیرم کرده و چنان بار سنگینی بر شانه‌ ام گذارده که دیگر جانی برای رفتن ندارم.

۳۶ سال است که تا توانسته ام دروغ نگفته ام و معیارهایی داشته ام و ارزشهایی !

اما حس می کنم زیر این بار سنگین در حال له شدنم !

گاهی فرشته مرگ را در نزدیکی خودم می بینم و به او چشمک می زنم و می گویم ، تا تسلیم شدنم چیزی نمانده بیا و مرا بگیر!

مانده ام !