- usercontent - متمم
Menu
نویسنده مطلب : شراره شیری جیان

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس تصمیم گیری


مسئله : خرید مغازه شریکی
شرح مسئله : حدود ۴-۵ سال از شروع به کارم میگذشت و مقداری پول پس انداز کرده بودم. همش تو فکر این بودم که یه جوری افزایشش بدم. خودم با سیستم ۲ تصمیم گرفته بودم که آپارتمان بخرم ولی هنوز ترس از تصمیم گیری داشتم چون در نهایت این کار را انجام ندادم . علتش هم این بود که هنوز به تحلیل های خودم اعتماد نداشتم و تا اون زمان هیچ کار مالی جدی انجام نداده بودم و فکر میکردم افرادی که سن بیشتری دارن بهتر از من تصمیم میگیرن و دید بهتری دارن. ترس از دست دادن پس انداز و سود نبردن باعث شده بود من به جای اینکه خودم مسئولیت قبول کنم اون را به راحتی به دیگران واگذار کنم. به هر حال طبق نظر افراد مسن تر وارد خرید شراکتی مغازه شدم. شخصی وجود داشت که دوست خانوادگی ما خیلی باهاش وارد کار و شراکت شده بود و شدیدا بهش اعتماد داشت و هیچ ضرری هم نکرده بود . من هم به این دوست خانوادگی اعتماد زیادی داشتم، ضمن اینکه چندین سال بود که مغازه داشت. برای همین، من و همون دوست خانوادگی، یک مغازه شریکی با این شخص خریدیم و قرار شد بعد از مدتی که رشد کرد بفروشیم. اولین چیزی که خیلی من رو ناراحت کرد این بود که این شخص کل مغازه رو به نام خودش خریده بود و وقتی موضوع رو با دوستمان مطرح کردم در جواب گفتند که فرقی نداره و ما خیلی بهش اعتماد داریم. اشتباه دیگر من اعتماد کردن بود.  اگه درست یادم باشه حدود یکسال گذشت و من می خواستم سهم خودم را بگیرم، اما …  اون شخص یه جورایی فراری شده بود و همین بلا رو سر چند نفر دیگه هم آورده بود. من کل پولی که در طول عمرم جمع کرده بودم رو از دست دادم ( حتی کادو و عیدی هایی که از زمان بچگی گرفته بودم هم جزو همین پول بود) . من زیر صفر رفته بودم چون مقداری از پول وام بود و ماهانه داشت از حسابم کسر میشد. یادمه ۶ ماه گیج میخوردم و کمی امیدوار بودم که این آدم برگرده. اما بعد از ۶ ماه دیگه تصمیم خودم رو گرفتم و به خودم گفتم “فکر کن امروز ، روز اول تو هست و تازه می خواهی شروع کنی” ضمن اینکه مسئولیت تصمیم اشتباهم را بعهده گرفتم و به خودم گفتم از این به بعد به جای اینکه اجازه بدی دیگران به جای تو فکر کنن و اشتباه کنن، خودت فکر و تصمیم بگیر، حتی اگر تصمیمت در نهایت اشتباه باشه.