Menu
نویسنده مطلب : شه ناز

مطلب مورد بحث:

چمدانی از دروغ


داشتن چمدانی از حقیقت مسئولیت می خواهد، بار مسئولیتش هم خیلی سنگین است، شاید موقع حمل آن مجبور شوی که مرتب سنگین ترش کنی، گاهی مجبوری سکوت تلخی را متحمل شوی، گاهی شاید وسط راه خسته شوی، تردید کنی،  دچار وسوسه شوی، بخواهی مثل بقیه باشی، بخواهی از شر این همه مسئولیت رها شوی و بخواهی همرنگ جماعت شوی تا تو هم آسوده به راهت ادامه دهی؟ به کدامین گناه هم چمدانت سنگین تر و نایاب تر  و هم رنجت افزون تر؟  گاهی شاید به این فکر بیفتی  که اصلا چمدان درستی را حمل می کنی؟ پس چرا بقیه، چمدانشان رنگ دیگری است، سبک تر است، خیلی ها چمدانشان با تو فرق دارد اما رنج کمتری را تحمل میکنند، اما با همۀ این ها  نمی توانی، تو نمی توانی، هرگز نمی توانی با همۀ تاول هایی که در پا داری و زخم هایی که بر قلبت نشسته و خراشهایی که بر روحت آمده، تو نمی توانی این بار دوست داشتنی را زمین بگذاری، اگر هم بگذاری لحظه ای نمی پاید که بر می گردی و بر می داری اش، در این چمدان تکه هایی از روحت، از جانت و از فطرتت را حمل می کنی که بی حضور  آنها خودت را گم می کنی و  دوباره پیدا کردنت کار دشواری است.