Menu
نویسنده مطلب : صدرا علی آبادی

مطلب مورد بحث:

تعارض شناختی (ناهماهنگی شناختی)


تو کامنت های این درس یک موضوع جالب هم دیدم که مثالی براش به ذهنم رسید که گفتم بنویسمش:

این مفهوم که گزینه های بیشتر الزاما خوشی و ازادی ما رو میگیرند و شک مارو زیاد میکنند، تو تصمیم گیری خیلی مطرح میشه. فکر میکنم فقط دوتا سخنرانی تد در باره این موضوع دیدم. یکی از مثال هاش که چند وقت پیش اتفاق افتاده بود رو مینویسم.

موتورولا اون زمان که هنوز توسط گوگل خریداری نشده بود و بعد به لنوو فروخته نشده بود داشت برای بدست اوردن سهم تو بازار اسمارت فون های اندرویدی دست و پا میزد. اون زمان هنوز بازار انقدر اشباع نشده بود و شیائومی و هووایی هنوز این قدر بازار اچ تی سی و سونی و دیگر غول ها رو نخورده بودند. موتورولا یک گوشی تولید کرد با امکانات مناسب که دیزاینش ( جنس بدنه رنگ و چند فاکتور دیگه) میشد توسط مشتری انتخاب بشه. روی کاغذ ایده باحالی به نظر میومد اما اون محصول تبدیل به یک محصول شکست خورده شد. همون زمان جانی آیو طراح ارشد اپل یه مصاحبه انجام داد و گفت (نقل به مضمون): این کار شونه خالی کردن از زیر بار طراحی محصوله و نتیحه نداره.

ما امروز تو متمم احتمالا یاد گرفتیم که گزینه های زیاد و ازادی در انتخاب نه تنها چندان به خوشحالی ما کمک نمیکنه بلکه با زیاد کردن شک و درگیر کردن منابع مغز شادی خرید یک محصول رو هم از ما میگیره.