Menu
نویسنده مطلب : امیرمحمد قربانی

مطلب مورد بحث:

پروژه پایانی درس تفکر سیستمی


نکاتی که به نظر من در طراحی شش سال دبستان، به نهادینه کردن ارزش‌های تفکر سیستمی کمک می‌کند:
۱
وقتی می‌خواستم این پروژه را بنویسم، به یاد توران میرهادی و مدرسه‌ی فرهاد او افتادم. به حرفی که ایشان روی آن تأکید داشت:
بزرگترین خطری که امروز آموزش و پرورش کشور ما را تهدید می‌کند، عامل اسارت‌بار رقابت است که همه‌گیر شده و با وجود این عامل، نمی‌توانیم انسان‌هایی سازنده را به جامعه تقدیم کنیم. ویژگی اصلی «مدرسه فرهاد»، رقابتی نبودنِ آن بود.
در آن مدرسه رقابت، جایزه و رتبه‌بندی وجود نداشت و هر کسی با توانایی‌های خودش سنجیده می‌شد و اگر شاگردان مدرسه فرهاد به درجات والا رسیدند به این دلیل بود که خودشان شدند.
رقابت، مدارس ما را از کیفیت می‌اندازد ولی امروز، تمام طرح‌های آموزش و پرورش به طرح‌های رقابتی بدل شده است. بیایید این رقابت را به همکاری، همیاری و مشارکت بدل کنیم تا فرزندان ما بتوانند به حداکثر توانایی‌های خود برسند و احساس آرامش بکنند (+).
۲
به این فکر کردم که چگونه می‌توان تفکر سیستمی و مفاهیم و ارزش‌های آن را، به حرف‌های توران میرهادی ربط دارد.
به نظرم می‌رسد که مدل رقابتی که مدل غالب است، کودکان را به سمت تفکر غیرسیستمی هدایت می‌کند. می‌گوییم که «با نگاه سیستمی، نمی‌توان در مورد مهم بودن یا نبودن یک عضو نظر داد. گران‌ترین عضو، الزاماً مهم‌ترین عضو نیست. کسی که با تفکر سیستمی آشنا می‌شود، به‌تدریج می‌آموزد که صفت مهم یا کم‌اهمیت، یک صفت مبهم است (+)».
اما، به‌نظرم مدل غالب مدارس، نه‌تنها به ترویج این نگاه سیستمی کمک نمی‌کند، بلکه کودکان را از آن دور می‌کند:
۱. اگر کودک جزو افراد برتر کلاس خودش باشد (مثلا Top 5): کودک حس می‌کند که مهم‌تر از دیگران است و شاید ارزش نهادن بر دیگران را کمتر مورد توجه قرار دهد.
۲. کودک جزو دسته‌ی برترها نیست: وقتی خود را این‌گونه ببیند، شاید حس بکند که عضو مهمی از کلاس نیست و اهمیت او از آن دسته افرادِ برتر، کمتر است. ممکن است کودک این نگاه را با خود تا بزرگسالی ببرد و یاد نگیرد که او هم می‌تواند عضوی تأثیرگذار در جامعه و سیستم باشد – البته به اندازه‌ی خودش.
۳
چه کار می‌توان کرد؟ بیاید هر کلاس یا هر مقطع یا کل مدرسه را به یک «سیستم» تبدیل کنیم. این کلاس قرار نیست صرفا یک مجموعه باشد. هدف این کلاس، «یادگیری من» نیست. یادگیری کل کلاس است. سیستمی که بتوانیم در آن به هر کودک نشان بدهیم که او عضوی مهم است. اعمال او در کلاس تأثیرگذار است و کارهایش می‌تواند اثراتی مثبت و منفی بر روی سیستم کلاس داشته باشد.
شاید از همان ابتدا بهتر باشد که کودکان را با مسئولیت آشنا بکنیم. واژه‌ی مسئولیت در دل خود «سیستمی نگاه کردن» را دارد.
به هر کدام از آن‌ها مسئولیتی بدهیم. مسئولیتی کوچک اما مهم. شاید به کوچکی این که بررسی کنند که تخته هوشمند کلاس روشن باشد، ماژیک بنویسد، در کلاس گچ باشد، چراغ کلاس خراب نشده باشد، یادآوری انجام تکالیف به هم‌کلاسی‌هایش در بعد از ظهر آن روز و …
کم کم به آن‌ها،‌ مسئولیت‌های دیگری می‌توان داد. این که من فقط مسئول یادگیری خودم نیستم. ما هر کدام به شیوه‌ای که می‌توانیم، در یاد دادن مسئول هستیم. وقتی شاگرد اول شدن ارزش نباشد، می‌شود این ارزش را جا انداخت که ما همه با هم جلو می‌رویم.
شاید بشود مرز بین انسان بودن و نبودن را با تفکر سیستمی فهمید. حیوان اکوسیستم می‌سازد و انسان، سیستم. می‌شود نگاهی داشت که همه با هم رشد بکنیم. قرار نیست بقیه نباشند که ما باشیم. می‌شود چارچوبی درست کرد که همه‌ی ما راضی‌تر و خوشحال‌تر، کنار هم باشیم (+).
آن وقت است که در آینده ما همه به هم کمک می‌کنیم که جلو برویم. چون دیگر اول شدن مهم نیست و کمک کردن و مسئولیت داشتن را یک کار سیستمی هم می‌بینیم و نه فقط یک کار اخلاقی.
۴
حتی به نظرم، شاید خوب باشد که در همان سال نخست، به هر کدام از آن‌ها یک گیاهِ بادوامِ که نگهداری از آن آسان است، داده شود. کودکان مسئولیت نگهداری از آن را بر عهده خواهند داشت. هر از گاهی – مثلا هفته‌ای یک‌بار – گزارشی از حالِ گیاه‌شان را می‌گویند.
این را می‌توانیم رویداد در نظر بگیریم. همان رویدادی که خبرها در سال‌های بعدی زندگی او، قرار است با آن‌ها بمباران‌شان کنند. همان چیزی که می‌تواند ما را از دیدن روند‌ها دور کند. حال اگر هر از چند مدت، معلم به آن‌ها کمک کند که روند رشد و روند حال گیاه را ببینند، شاید کودک کم‌کم متوجه بشود که وضعیت روند رشد گیاهش نیز اهمیت دارد.
می‌دانم که این روش نقص‌های زیادی دارد. گیاه، صرفا یک پیشنهاد است و شاید هفته‌های آتی که دوباره به این موضوع فکر بکنم، نظرم تغییر کند و پیشنهادی دیگر – و امیدوارم بهتر – داشته باشم.
۵
برای آموزش دادن نگاه بلند مدت، معتقدم که می‌توان از داستان‌ها و از بازی‌ها استفاده کرد. الان که این پروژه را می‌نویسم، به یاد داستان «دیدار قطعه‌ی گمشده با دایره‌ی کامل» (The Missing Piece Meets the Big O) از شل سیلوراستاین افتادم.
داستانی که اگر از نگاه سیستمی به آن نگاه بکنیم، می‌تواند افق زمانی راه حل را به ما یادآوری کند. راه حل‌های نخستِ قطعه‌ی گمشده‌ی داستان ما،‌ از جنسSymptomatic Solution است و راه حل نهایی‌اش– هر چند که مسئولیت را بر دوش خود او انداخت و زمان زیادی برد و هزینه و سختی بیشتری داشت – یک راهکار بنیادین یا Fundamental Solution.
(نمی‌دانم این‌جا به زور می‌خواستم مفاهیم تفکر سیستمی را از داستان استخراج بکنم یا می‌شود به این داستان، سیستمی هم نگاه کرد. بی‌شک داستان‌های دیگری نیز وجود دارد که این مفهوم را شاید بهتر بیان کنند).
۶
به نظرم، یک هدف مهم این است که شوقِ دیدن سیستم‌ها را در کودک ایجاد کنیم. او بهتر است به یک Eager Learner در مورد سیستم‌ها (و به طور کلی در مورد یادگیری) تبدیل بشود:
مثلا شاید بشود از طریق داستان‌سازی به آن‌ها در این زمینه کمک کرد. از طریق داستان‌ها، کودک را وارد سیستم‌ها کنیم. مثلا در مورد چرخه‌ی آب، می‌شود چندین کارت ساخت که هر کدام قسمتی از چرخه‌ی آب باشد. به او کمک کنیم که با توجه به این کارت‌ها، داستانی بسازد. سپس به او نشان بدهیم که اگر یکی از این کارت‌ها حذف بشود، این چرخه دیگر نمی‌تواند انجام شود.
امیدوارم که این‌گونه آموزش دادن، به او کمک بکند که کل سیستم را ببیند و نه فقط یکی از اجزا را. سوال‌هایی هستند که به دیدن کل سیستم کمک می‌کنند. مثلا این سوال شروع مناسبی برای بحث در مورد سیستم‌هاست: اگر تلویزیون خانه را از وسط نصف بکنیم، اکنون دو تلویزیون خواهیم داشت؟ چه چیزهای دیگری مثل تلویزیون هستند؟
۷
یکی از مهم‌ترین کارها، مشارکت دادن همه‌ی بچه‌ها در مشکل‌های مدرسه است. هم آن دسته مشکل‌هایی که از نظر بچه‌ها وجود دارد و هم آن دسته مشکل‌هایی که از نظر مدرسه. برای هر سن، در حد توان خود.
از آن‌ها بخواهیم راه حل‌های خود را بگویند و آن‌گاه معلمی که خود با تفکر سیستمی آشناست، می‌تواند به آن‌ها توضیح بدهد که چرا این راه حل، مناسب (سیستمی) یا نامناسب (غیرسیستمی) است.
۸
شاید بتوان برای ترویج الگوی ترکیب، از این کار استفاده کرد:
از کودکان در مورد رویاهایشان پرسید. از این که کدام درس‌ها را بیشتر و کدام درس‌ها را کمتر دوست دارند. سپس با مشارکت کل کلاس، به آن‌ها نشان داد که چگونه هم دروسی که دوست دارند و هم آن‌هایی که دوست ندارند، می‌تواند در رسیدن به رویایشان به آن‌ها کمک بکند.
می‌دانم که بی‌شک با این سرعت وحشتناک تغییرات، عنوان تعداد زیادی از شغل‌های آینده را نمی‌دانیم. شاید شکل بهترش این باشد که از کودکان بخواهیم چنین شغل‌هایی را تصور بکنند و سپس نگاه ترکیب را به آن‌ها یاد بدهیم.
هم‌چنین، چون که دغدغه‌ی معلم سیستمی، آموزش مطلبی است که تو را برای سال‌های آینده آماده کند، به‌نظرم زمانی را برای این موضوع در نظر گرفتن، ضروری است.
کتاب علوم سال نخست ابتدایی را نگاه می‌کردم. قسمت‌هایی تحت عنوان «ایستگاه فکر» دارد. سوال‌هایش را که دیدم، به نظرم رسید که این ایستگاه‌های فکر، بهانه‌های خوبی هستند برای ترویج نگاه سیستمی. برخی از آن‌ها، به آینده هم نگاهی دارند.
۹
امید دارم که بتوانیم روزی مدرسه‌هایی شبیه به مدرسه‌ی فرهاد بسازیم. مدرسه‌هایی همراه با ترویج نگاه سیستمی. مدرسه‌هایی بدون کشتن خلاقیت.

 

برخی از سوالهای متداول درباره متمم (روی هر سوال کلیک کنید)

متمم چیست و چه می‌کند؟ (+ دانلود فایل PDF معرفی متمم)
چه درس‌هایی در متمم ارائه می‌شوند؟
هزینه ثبت‌نام در متمم چقدر است؟
آیا در متمم فایل‌های صوتی رایگان هم برای دانلود وجود دارد؟