Menu
نویسنده مطلب : سید علیرضا خوش قلب

مطلب مورد بحث:

خودافشایی مدیریت شده به عنوان یک مهارت ارتباطی ارزشمند (قسمت اول)


فکر میکنم بین دوستانم، در نیمه‌ای قرار بگیرم که بیشتر خودافشایی می‌کنن.

دفعات زیادی متوجه این حس شده ام که افشا کردن در شرایطی، بهم کمک میکنه که راحت‌تر (به معنی با آرامش بیشتر) مکالمه رو پیش ببرم در آینده. چون به خوداگاه یا ناخوداگاهم، نزدیکی بیشتری رو با شنونده القا میکنه.

ولی با این حال، اصلا به یک رفتار اتوماتیک و درونی تبدیل نشده. در اکثر مواقع که در چنین شرایطی قرار میگیرم، ذهنم درگیر مساله میشه و اگر از چند فیلتر کلی بگذره (مثل اینکه رابطه من با این شخص در چه سطحی هست؟ آیا انجام این خودافشایی، باعث میشه افشایی برای دیگران هم اتفاق بیوفته؟) بعد به جوانب مربوط به خود موضوع مورد افشا فکر می‌کنم.

گاهی اوقات از خودافشایی به عنوان یک ابزار برای اعتمادسازی هم استفاده می‌کنم. ولی نه به معنای دروغین اش. در واقع جمله بندی بهتر این هست که، گاهی اوقات از خودافشایی به عنوان ابزاری برای “نشان دادن” اعتمادی که به مخاطب وجود داره استفاده می‌کنم.

و در عین حال، کسی که مکررا خودافشایی می‌کنه در نظرم فاقد دوراندیشی یا آینده‌نگری میاد. یعنی به صورت پیش فرض، فکر می‌کنم با خودم که این خودافشایی از سر فکر نکردن هست.