Menu
نویسنده مطلب : مهدی صارمی

مطلب مورد بحث:

چگونه یک ایده را نابود کنیم؟


احساس می کنم سوالی که پرسیدین هم یکم خودش ایرادات متن نوشته شده رو داره. اینکه چه چیزی مانع پیشرفت شده خیلی کلیه. اصلا پیشرفت چی هست؟ پیشرفت توی چی؟ یا اینکه عاملی که مانع تغییر وضعیت موجود من شده سوال گنگی هست. نمی دونم شایدم من اشتباه می کنم.

تا اونجا که، الانی که دارم این متن رو می نویسم، ذهنم قد میده بیشتر مهم ترین رخدادها و تحولات دنیا رو آدم هایی سبب شدن که دچار ایراد پیروی از منطق موجود نبودن. کسانی که خارج از ساختارهای ذهنی جامعه رشد رو تجربه می کنن (رشد به معنی عام اون) جسارت بیشتری برای ایجاد تغییرات بزرگ یا اجرای ایده های جدید دارن.

ما از دوران کودکی، چه خودآگاه و چه ناخودآگاه، مسیری رو برای رفتن تصور می کنیم و در زمان ایجاد هر تغییری به اون رجوع می کنیم و حرکاتی که باعث میشن از اون مسیر خارج بشیم رو با منطقی که در همون مسیر یاد گرفتیم، اشتباه می دونیم. کنار گذاشتن الگوی فکری غالبی که سالها باهاش زندگی کردیم خودش یه چالش بزرگه.

تغییرات رادیکال توی زندگی من از دوران دبیرستان آغاز شد (حدود ۱۵ سال پیش). جایی که جمله زیر رو خوندم. (نقل به مضمون) “بزرگترین برنده یک قرعه کشی (لاتاری یا …) به نظر شما چه کسی ایه؟ کسی که توی قرعه کشی برنده میشه؟ نه. کسیه که قرعه کشی رو برگزار می کنه!” این باعث شد که طرز تفکر من از اینکه “ای کاش توی قرعه کشی برنده بشم” تبدیل بشه به اینکه “ای کاش یه قرعه کشی برگزار کنم” و بعد باید به این برسم که “چطور یه قرعه کشی برگزار کنم”