Menu
نویسنده مطلب : سجاد سلیمانی

مطلب مورد بحث:

چگونه برنامه ریزی کنیم که آن را دوست داشته باشیم؟


من متن را کامل خواندم و یادداشت برداری هم کردم. اما دو موضوع را دوست دارم مطرح کنم:

۱- این قصه، ادامه دارد….

به نظرم می رسد این لیست ادامه دارد و ما همچنان ابعاد دیگری از چالشهای برنامه ریزی را باید مرور کنیم که امیدوارم در آینده به آنها بپردازیم.

اما تا همین جای بحث لازم است اشاره کنم که من فکر میکنم این لیست، بیشتر از آنکه آموزش/راهکار دهنده باشد، عیب یاب است. یعنی برای فـردی که برنامه ریزی را تجربه کرده باشد، این لیست یک یادآوری از معایبی بوده که قبلا داشته و یا دارد. که صداللبته یادآوری و مرور همین موارد هم می تواند منجر به بهـبود نگرش به امر برنامه ریزی شود (همانطوری که برای من هم بود)

بسیاری از بندهای ذکر شده، در زندگی من و برنامه های من تجربه شده اند و می شوند. من همچنان پیگیر آموزش های تکمیلی این دروس هستم که امیدوارم با دوستان دیگر و تلاش تیم متمم، گام های بهتری برای آینده برداریم.

۲- هـدفِ برنامه ریزی، مسیـر است تا هدف ….

تجـربه دومم را از زبان های مختلف شنیده ام. حتی محمد رضای عزیز.

من سالهاست اهل برنامه ریزی هستم. برنامه ریزی های ۵ ساله، یکساله، شش ماه و … روزانه. حتی برنامه ریزی کردن داخل یک فعالیت یکی دوساعته و تعیین اولویت ها.  میخواهم در عکس های زیر با دوستان متممی، خاطرات گذشته هایم را مـرور کنم:

فکر میکنم که ۱۹ سال داشتم که این برنامه ریزی را نوشتم. اولین هفته کاری من بود و با دیپلم وارد کار شده بودم و زندگی تنهایی را تجربه می کردم. برای منی که قبلا اهل برنامه ریزی بودم، نوشتن یک برنامه ۵ ساله سخت بود اما دست به کار شدم و با قانون برنامه شروع کردم :

چگونه برنامه ریزی کنیم که آن را دوست داشته باشیم؟

سپس تمام ۵ سال را ریز به ریز جدول بندی زمانی کردم که بتوانم بفهمم کجای برنامه هستم و نظارت را انجام بدهم :

چگونه برنامه ریزی کنیم که آن را دوست داشته باشیم؟

در سالهای پایانی فهمیدم برنامه ریزی به تنهایی کافی نیست ما چیز دیگری هم می خواهیم، اسمش را افزونه های توسعه برنامه نامیدم و اینگونه برای خودم نوشتم:

چگونه برنامه ریزی کنیم که آن را دوست داشته باشیم؟

این برنامه سالهاست که تمام شده و بسیاری از بندها و اهدافش به نتیجه نرسیدند اما من برنامه دیگری را همزمان با پایان آن نوشته ام و آن را برنامه فــردا نامگذاری کرده ام که یک برنامه ۶ ساله است:

چگونه برنامه ریزی کنیم که آن را دوست داشته باشیم؟

دوستان عزیز، امشب همه خاطرات تلخ و شیرین من مرور شد. میخواهم بگویم که امروز که به گذشته نگاه میکنم، خــدا را شکر میکنم که همه ی برنامه هایم اجرایی نــشد و من به آرزوهایم نـرسیدم! این یکی از فواید برنامه ریزی برای من بود. در برنامه ۵ ساله اول، در پایان سومین سال، من دچار تغییرات بسیار جدی شدم و برنامه ناگهان عوض شد و اهداف دقیقا متضاد با برنامه دوباره چینش شد و شکست های پی در پی. اما من همچنان پویا در مسیر برنامه و معتقد به تغییرات زمانی و فهمی خود پیش می رفتم.

تجــربه این سالهای من نشان می دهد، برنامه، الزاما مقـصد نیست، بلکه مسیر است. من در طی این سالها، با تمام دوستان نزدیکم به لحاظ ایدولوژی و آمال و آرزوها کیلومترها فاصله پیدا کردم، از شغل قبلی ام (که زمانی آرزویش را داشتم) استعفا دادم، شغل بعدی ام با ورشکستگی مواجه شد و دوباره شروع جدیدی را مطابق همان برنامه ها در پیش گرفته ام. شاید به نظر غیرممکن بیایید اما من فعلا خودم را در مسیر برنامه هایم می دانم!

و یک نکته ریز هم اینکه باید اهل این مسیر بود، تا حرفها و دردودل ها و راهکارها ، معنا و مفهوم داشته باشد. و شروع یک برنامه و غصه هایش را خوردن و برایش تلاش کـردن و شکست خوردن و دوباره شروع کردن، یعنی اهل این دیار شدن.