- usercontent - متمم
Menu
نویسنده مطلب : طاهره خباری

مطلب مورد بحث:

منظور از استعداد استقرا چیست؟ آیا شما در استقرا استعداد دارید؟


به نظرم استعداد استقرا رو دارم. یادمه برای نوشتن پروپوزال کارشناسی ارشد، تنها در عرض یک هفته خیلی سریع تونستم تمومش کنم و استاد راهنما پس از خوندن پروپوزالم بهم گفت: خیلی عالیه. فصول اولیه پایا نامه رو هم که مربوط به جمع آوری اطلاعات و مقالات مختلف و تنظیم و منسجم کردن آنها بود در عرض یک ماه انجام دادم و پس از دفاع تونستم کل کار رو در قالب یک مقاله به چاپ برسونم.

اما باور دارم که یکی از بهترین های کشورمان در حوزه استقرا استاد “الهی قمشه ای” است. همواره با شنیدن حرفهای ایشون و یا خواندن کتابهاشون مخصوصا کتاب “در صحبت با قرآن” واقعا لذت می برم، از اینکه ایشون از حیطه های مختلف مطالب به ظاهر پراکنده رو به صورت کاملا منسجم در کنار هم قرار می دهد، آنها را به وحدت و یگانگی می رساند. همواره ارتباط معنایی فوق العاده ای بین مفاهیم مختلف برقرار کرده و مانند یک زنجیر این مفاهیم را به یکدیگر گره و پیوند می زند.

به عنوان نمونه، در کتاب در صحبت با قرآن، پس از بیان آیات ۶۰ تا ۶۲ سوره انعام که در بیان اطوار مرگ که بازگشت به سوی خداست، ابتدا ترجمه را آورده و در ادامه بیان می کند:

در این مقام خداوند شب را نوعی مرگ شمرده است که طی آن آدمیان را قبض روح می کند و … و بدین بیان هر روزِ هر آدمی خود یک عمر است که از کودکی و جوانی صبح آغاز می شود و در پیری و خستگی آخر شب به پایان می رسد…

پس از آن به شعری از مولوی اشاره می کند:

همچو خفتن گشت این مردن مرا                  زاعتماد بعث کردن، ای خدا

و به زیبایی بیان می کند که پروانه ها عمرشان را با ماه و سال نمی سنجند تا مایوس شوند، آنها هر بال زدنی را یک عمر به حساب می آورند. پس از آن به قطعه شعری از یک شاعر انگلیسی اشاره کرده که می گوید:

هنگامی که من این جهان را وداع گویم با من مگوی شب بخیر،

زیرا همان زمان در اقلیمی دیگر با من خواهند گفت صبح بخیر.

به همین ترتیب به تفسیر و توضیح مفهوم آیه به شکل فلسفی و اعتقادی پرداخته و پس از آن با آوردن قطعات شعری از والت ویتمان و امرسن و همچنین متنی کوتاه از پروفسورآربری به شرح خود ادامه داده و با آوردن تک بیتی از مولانا در باب پراکندگی کتاب مثنوی، به بحث زیبای خود خاتمه می دهد:

مثنویِ ما دکانِ وحدت است              غیرِ وحدت هر چه بینی آن بت است