- usercontent - متمم
Menu
نویسنده مطلب : رضوان

مطلب مورد بحث:

پشیمانی در تصمیم گیری: کارآفرینی انتخاب من نبود


به نظر من اگر ما در هر لحظه ای  یا در واقع در بیشتر مواقع، خودمون رو توی یک بازی ببینیم که تصمیماتمون ما رو به خونه ی بعدی و تصمیم بعدی میبرند و توی این بازی هدف هامون و نقطه ی صد همیشه جلوی چشممون باشه، هیچوقت از تصمیم هامون پشیمون نمی شیم. چون در هر حال به سمت راهی حرکت می کنیم که ما رو به هدف می رسونه. و از این فرایند و ریسک کردنهامون در تمام لحظه ها لذت میبریم. مگر اینکه از هدفی که توی زندگی داریم و آرزوهامون غافل بشیم و دچار روزمرگی و یا درگیریهای فرعی زندگی بشیم و درواقع توی یکی از خونه های بازی گیر کنیم و یکهو یک لحظه ای برسه و یادمون بیاد که در اصل چه چیزی می خواستیم و حالا نسبت به بقیه چقدر ازش دوریم.

مثلا من تقریبا از وقتی به یک حدی از بلوغ فکری رسیدم، آرزوم این بود که یک کسب و کار داشته باشم که باعث پیشرفت و بهبود برای مردم و خودم بشه. به همین خاطر دو سه سالی از دوران تحصیلم برنامه ام تلاش برای رفتن از ایران و تحصیل در امریکا بود که بتونم هم سرمایه ای جمع کنم و هم دید و تجربه ای از دنیای پیشرفته تر داشته باشم. بعد از دو سه سال تلاش و شکست و تلاش دوباره، توی لحظه ای که همه ی پیش نیاز ها برام فراهم بود ، دوباره هدف و برنامه هام رو نگاه کردم ولی این بار با نگاه ادمی که شرایطش عوض شده نسبت به قبل و دید پخته تر و مستقل تری داره. دیدم  با زمانی که گذشته و شکستهایی که داشتم و برنامه ام رو عقب انداخته، الان رفتن تصمیم مناسبی نیست و شاید با توجه به هدف من،  ارزش افزوده ای برام نداشته باشه و بتونم تمام پیش نیاز ها رو همینجا فراهم کنم. تصمیم سختی بود خصوصا که اطرافیانم با من مخالف بودن  و اصرار داشتند که این تصمیم اشتباه هست و استعدادهام تلف می شه  خصوصا که شرایط برام مهیاست. اما در اون لحظه به نظر من تصمیمم  درست بود چون مطابق با اهدافم بود.  بعد از اون تصمیم ، یک سال و نیم  هست توی شرکتی که میدونم بهم دانش و تجربه ی خوبی برای شروع کار  خودم رو میده، کار می کنم .

اما توی همین مدت  هم، برای مدتی چنان درگیر کار و فشار کاری روزانه و ارتباط با شرکتهایی مختلفی که باهاشون طرف بودم، شده بودم که هدفم توی ذهنم کمرنگ و دور از دسترس شد و بعد از مدتی حس پوچ بودن و شکست بهم دست داد. بعد باز دوباره به خودم اومدم و باز  خودم رو توی یک بازی دیدم و یادم افتاد که هدفهام چی بودن و اصلا برای چی موندم و حالا دوباره دارم با دقت حرکت می کنم و تصمیم هام رو با توجه به اون میگیرم و جلو میرم.  می تونم بگم که اگر دوباره به خودم نیومده بودم یا اگر دوباره نقطه صد خودم  رو فراموش کنم و توی همین خونه از بازی گیر کنم،  ده سال بعد که دوستانم رو که از ایران رفته اند  ببینم پر از حسرت و پشیمونی میشم از تصمیمم. اما حالا که تمام حواسم جمع هست میدونم که در راه چیزی دارم قدم برمیدارم که میخوام و حتی بودن توی راهش خوشحالم می کنه، مطمئن هستم که از تصمیماتم پشیمون نمی شم.

فکر می کنم موضوع  واین رو هم اگر با همین مدل و با درنظر گرفتن هدف هر کسی و راهی که میره ، نگاه کنیم پشیمان نبودنش رو بتونیم درک کنیم.