Menu
نویسنده مطلب : علیرضا امیری

مطلب مورد بحث:

هورمسیس: گاهی اوقات، کمی زهر می‌تواند پادزهر باشد


شهرزاد جان

منم مثل تو سربازی نرفتم!

ولی تجربیات خوابگاهیمون تا حدود زیادی مشترکه. البته من در خوابگاه نصف جهان بودم و شما در نصف دیگر جهان (تعبیری است از همون داستانی که میگن: اصفهان نصف جهان است، اگر تبریز نباشد).

اما در مورد تجربه ی آخرت ما پسرها عموما این موقع ها وارد مبارزه میشدیم و عملا این “هورمسیس بازیها” در خون ماست. کسی جلومون کاتر درمیاورد، ما براش شمشیر سامورایی میکشیدیم بیرون. چون اصولا (با رگه هایی از حماقت) فکر میکنیم اگه اینکارو نکنیم غرورمون له میشه و ما رو بی غیرت فرض میکنن.

برای همین، ما خودمون رو در مسیر این بادها (دعواها) قرار میدیم، تا در آینده وقتی بزرگتر شدیم و کمی شعور اجتماعی پیدا کردیم و معنا و حکمت زندگی رو دریافت کردیم و با مسائل مهمتری در زندگی روبرو شدیم بتونیم تاب طوفان (چالش های سخت زندگی) رو داشته باشیم.

بقول داود جان سربازی هم کمک میکنه که ساخته بشیم و بقول معروف مرد بشیم. (البته نمیدونم اونایی که شایستگی خدمت مقدس سربازی رو نداشتن چطوری باید مرد بشن!).

پی نوشت: یادمه ترم اول که اومده بودم دانشگاه، موقع امتحانات خردادماه آخر شب بود. که یه سری شورش های خیابانی و اعتراضات شروع شده بود. برای من که تازه اومده بودم اصفهان خیلی عجیب و غریب بود. آخر شب جلوی دانشگاهمون، بچه ها و عده ای از شورشی ها جلوی دانشگاه آتشی به پا کردن که هنوز بعد از سالها تصویر هیجان انگیز پلیس ضدشورش و شعله های آتیش، و شعارها و … توی ذهنمه. شاید خود اون حوادث به نوعی یک هورمسیس برای یک دانشجوی ترم اولی در شب های امتحانات پایان ترمش بود.