Menu
نویسنده مطلب : حسین کاظمی

مطلب مورد بحث:

نقش موتور محرک در کار تیمی


مدتی در گروهی کار میکردم و نحوه فعالیتم طوری بود که نه میشد گفت عضو اون گروه بودم و نه میشد گفت نبودم و این فرصت طلایی برام محیا شده بود که رفتارها و وابستگی ها و نقش ها رو بهتر از دید یک ناظر بیرونی ببینم .

سرپرست تیم که ویژگی هایی تقریبا مانند موتور متحرک رو داشت با سالها تجربه یاد گرفته بود که به نوعی رفتارش رو تعدیل کنه

اما موضوعی که برام جالب بود از نظر من اون موقع وجود چنین فردی کاملا  مانع انجام فعالیت های بقیه افراد بود اما در کمال ناباوری میدیدم که افراد اون تیم به نوعی از وجود چنین فردی خوشحال بودن و استقباال میکردن ، شاید چون از نقش اون فرد در پیشبرد اهداف آگاه بودن یا شاید فقط یک واکنش بوده که ما در طول سالهای تکاملمون یاد گرفتیم که زیر چتر یک قدرت بزرگتر فعالیت کنیم .

همواره وقتی درباره نقش شیپر می شنوم به یاد استیو جابز می افتم که در ذهن من یکی از نمونه های بارز این نقش هست هر چند به عنوان یک پیشنهاد برای خودم میگم که چنین نقشی با چنین سطح زیادی از تنش آفرینی باید خیلی با دقت بهش نگاه بشه و هم  سرپرست تیم برای ورود چنین نقشی به تیم و هم فردی که در تیم هست و چنین ویژگی هایی داره و از خودش و ویژگی هاش آگاهه بهتره خیلی دقت کنه .(البته این توصیه رو به خودم براساس تجربه هایی از جو و فرهنگ جامعه خودمون دارم میگم و شاید نشه به صورت کلی درست دونستش.)