Menu
نویسنده مطلب : هیوا

مطلب مورد بحث:

عامل خوش شانسی چیست؟ چرا من بدشانس هستم؟


“اگر تلاش کنی و گزینه‌های بیشتری را امتحان کنی، می‌توانی شانس بیشتری داشته باشی”.

چند وقت پیش، یک مصداق جالب برای این حرف دن اریلی از زندگی خود او خوانده بودم که بد نیست اینجا تعریف کنم:

دن اریلی یک بار بر اثر انفجار منزیم هفتاد درصد بدنش دچار سوختگی درجه سه شد و به قول خودش در چند ثانیه تمام آرزوها و امیدهاش بر باد رفت.

عامل خوش شانسی چیست؟ چرا من بدشانس هستم؟

بعداً به خاطر دریافت خون آلوده به یک نوع ناشناخته هپاتیت، بعضی از عملهای پیوند پوست توسط بدنش پس زده می‌شد و پروسه بهبودیش هم به علت ابتلای به این بیماری به کندی پیش می رفت. پس از چند سال تعویض پانسمانهای دردناک روزانه و پیوندهای پوست مکرر کم کم خوب شد و روانشناسی خواند که ببیند چرا پرستارها و دکترها در بعضی موارد ساده انقدر غیرعاقلانه رفتار می کنند.

پس از چند سال دوباره متوجه شدند که به هپاتیت سی دچار شده و احتمالاً به زودی به شکل دردناکی خواهد مرد. اما یک پرتکل آزمایشی را هم به او پیشنهاد کردند که احتمال داشت موثر باشه. لازمه اجرای این روش درمانی این بود که هر هفته سه بار سرنگی رو در ران خودش تزریق کنه و ۱۶ ساعت پس از آن تهوع و لرزش و درد وحشتناکی رو تجربه کنه. به مدت ۱۸ ماه.

نتیجه اینکه سوختگی او و تجربیاتش در بیمارستان او را به مسیری کشاند که باعث شد لبه‌های علم را در آن حوزه جلو ببرد و به یکی از بزرگترین‌های آن حوزه شود.

و جالب اینکه دن اریلی تنها موردی بود که توانست آن پرتکل درمانی آزمایشی را ۱۸ ماه انجام دهد و زنده بماند.

پ.ن: البته از این مثال قاعده خاصی نمیشه درآورد چون بسیاری از پارامترهای مهم رو درنظر نگرفتیم ولی برای خیلی از ماها می‌تواند الهام بخش باشد. اینکه من هر لحظه چه گزینه هایی پیش روبم داریم، چه گزینه‌های دیگری رو خلق می‌کنم و چه گزینه‌ای را انتخاب می‌کنم. چکار می‌توانم بکنم و چکار میکنم.

یاد حرف نیچه افتادم که میگفت اگر دو گزینه را به من بدهند، انتخاب من گزینه سه است.