Menu
نویسنده مطلب : Saeed Zarei

مطلب مورد بحث:

یاد گرفتن انگلیسی | تجربه شما در یادگیری زبان انگلیسی چیست؟


ابتدا ممنونم بخاطر دوستانی که تجارب با ارزش خودشون رو به اشتراک گذاشتن.

به شخصه مدت زمان زیادی هست که با مقوله یادگیری زبان حداقل برای خودم و تعدادی از عزیزان دوروبرم درگیر هستم و فعالانه پیگیر این موضوع هستم و مطلب برای ارائه مخصوصا بصورت نکته ی فلسفی دارا هستم اما به چند نکته درینجا اکتفا میکنم.

زبان محیطی است که وارد آن میشویم نه آنکه درسی برای یادگیری

زبان دوستی است که هر روز برای دیدارش و بازی و سرگرمی و لذت بردن از همراهیش تلاش میکنیم بدون انکه کسی و یا چیزی مارا محدود کند چون خود بی صبرانه علاقه مندیم

زبان نه شروع دارد و نه پایان. ما همیشه در حال یادگیری یک زبان هستیم چه مادری باشد چه لهجه ای جدید از ان‌ چه همین موارد در زبانی دیگر بزرگترین متکلم های زبان های دوم هم روزانه و تا اخرین لحظه عمر خود با لغات و عبارات جدید خود را سرگرم کرده و از استفاده از آنها هرچند کوچک و گاها بدون مصرف کاربردیه روزانه، لذت میبرند.

زبان محور مختصاتی است که اگر منفی بینهایت محور ایکس؛ زبان‌ مادری باشد و مثبت بینهایت محور ایکس؛ زبان دوم برای یادگیری، فرد هر بار که در زبان مادری دارد تکلم میکند از محور مثبت به سمت منفی در باب یادگیری زبان دوم در حال حرکت منفی است این را زمانی متوجه میشوید که Language Identity شما تا حدی شکل گرفته و برای امتحان ،فارسی صحبت نمیکنید و تحت شعاع هیچگونه مطلب فارسی نیستید اما همزمان انگلیسی هم صحبت نمیکنید میبینید ان زمان هست که ذهنتان خود بخود به زبان‌ غالب فکر میکند و با شما صحبت میکند و اگر زبان دوم‌ باشد یعنی شما میتوانید با این‌روش بهترین امادگی برای سویچ کردن‌ به زبان دوم‌ و یا زبان‌ مربوطه را در خود ایجاد کنید. مورد استفاده میتواند مثلا زمانی باشد که شما فرصت کمی‌برای امتحان‌ یا امادگی برای صحبت و تفکر به زبان دوم دارید و یا میخواهید ذهنتان بدون آشوب و مسلط به آموزه های قبلی وارد و اماده عمل شود و نمیتوانید مطالب زیادی یاداوری و مرور‌کنید. خود از زبان‌مادری بکل جدا کنید زبان‌ دوم‌ غالب شده و ذهنتان اماده تفکر در ان زبان‌میشود.

وقتی زبانی را تا حد نصابی یاد میگیرید در آن Language Identity یا هویت زبانی پیدا میکنید و این تا حدودی بدان معناست که شخصیت شما در آن‌ زبان با شخصیت شما در زبانی دیگر مثلا مادری متفاوت میتواند باشد.

به تعداد انسان‌های موجود روش برای یادگیری زبان دوم میباشد که مهمترین‌نکات برای در نظر گرفتن‌ درین‌ مسیر ابتدا هدف از یادگیری و کاربرد آن زبان و سپس پیدا کردن بهترین روش برای شخص زبان‌ جو (تصویری، صدایی، احساسی و…)و منبع و موضوع الهام‌ و انگیزه است.

بطور‌ مثال سریالهای طنز یا کامدی، یا کامیک و هیروییک و یا لهجه ی جنوبی امریکا و وسترن و یا لهجه بریتیش بعد ازینها صحبت و استفاده زبان‌ بصورت اکادمیک، ارائه سخنرانی و یا نحوه‌گفتمان در جمع و یا دیگر موارد.

یکی از بهترین و کاربردی ترین شیوه ها بنام Shadowing هست که میتونید با یک سرچ ساده بهش مسلط بشید. برای آن تعداد  کسایی که سرعت یادگیری واسشون اهمیت بیشتری داره و همچنان‌ کیفیت لهجه این متد اگر بدرستی و کامل اجرا بشه که خیلی انرژی گیر هست که در ظاهر خودش رو نشون نمیده، بسیار بسیار مفیده.

زبان‌ پازلی بسیار‌ بزرگ هست که هر‌ بار‌ با سر و کله زدن با هر‌کلمه، عبارت، جمله، کتاب، فیلم و هر‌ مورد مشابه دیگه، داریم یکی یکی قطعات رو سر جای خودش میزاریم و تصویر رو واضح‌تر میبینیم.

در پایان یادگیری واقعی زبان یعنی مثل یک‌ بازیگر ادای شخصی را در آوردن. در عمل یعنی الگویی برای خود انتخاب و برای مدت ماها و سالها حداقل ۶ ماه تا یک سال کاملا ادای اون شخص چه کلامی چه زبان‌بدن و همه چیزش را تکرار و تمرین کردن.

از الگوهای مناسب میتوان‌از آقای اوباما، یا جورج کارلین، و یا خانم اُپرا وینفری و برای کسانی که تمایل به صحبت اکادمیک دارند سریال Frasier شخصیت های دو برادر درین سریال بسیار مناسب هستند.

سخن درین باب بسیار‌ است اما بواقع بسیار ممنونم که وقت گذاشتید و خام‌ گفته هایم رو تحمل کردید.