Menu
نویسنده مطلب : حسین اسفندیاری

مطلب مورد بحث:

تعریف گیمیفیکیشن | بررسی تفاوت بازی و سرگرمی


دوست دارم یک تجربه شخصی در ایجاد یک گیمیفیکیشن را با شما دوستان درمیان بگذارم.

من دارای سه فرزند هستم و طبیعیه مثل هر پدری از هر موقعیتی برای آموزش و تربیت اونها استفاده کنم. البته باید صادقانه بگم در این مورد خاص که با شما مطرح میکنم اول نیت ام تربیت فرزندانم یا آموزش مطلبی مشخص نبود و فقط میخواستیم با هم سرگرم شده باشیم.

قضیه از این قرار بود:

بعد از اینکه شام تموم شد در حالی که هنوز همه دور میز نشسته بودیم دخترم داشت با قاشق روی چنگال میزد و یک ریتمی رو تکرار میکرد،

من هم شروع کردم با دست روی میز زدن و ریتمش رو کاملتر کردم،

قضیه برای بقیه هم جالب شد، و هر کسی چیزی بهش اضافه کرد.

جاتون خالی، ظرف دو یا سه دقیقه میز شام تبدیل شده بود به ارکستری از سازهای کوبه ای و هر کدوم از ما فکر میکردیم الآن یک جازیست تمام عیاریم.

حدود بیست دقیقه ای کیف کردیم و لذت بردیم.

نکته جالب اینکه فردا شب دوباره به پیشنهاد بچه ها همین بازی شروع شد، اول یک نفر یک ریتم ساده ای رو شروع کرد و بقیه دوباره به نوبت اضافه شدند.

این بازی اول از یک سرگرمی ساده شروع شد، ولی بعد از مدتی کاملا به یک بازی هدفمند برای نمایش توانایی های تولید انواع صداها و از همه مهمتر تمرین جالبی در موارد زیر شد:

رقابت مثبت: معمولا در هر خونه ای بچه ها به نوعی با هم رقابتهایی دارند، و حتی گاهی این رقابت، برای پدر و مادر تبدیل به مشکلی جدی میشه، جالب اینه که در این بازی همه داشتند سعی میکردند در حفظ نظم با هم رقابت کنند.

کار گروهی: همه میدانستیم موفقیت تیم بستگی کامل به هماهنگی جمعی دارد و هر کس اشتباه کند مثل این است که قایقی که همه سوار هستند را سوراخ کرده باشد، و جذابترین بخش این بازی برای من همین قسمت بود چون همه تمام تلاششون رو میکردند که جمع موفق بشه، چون به سادگی قابل درک بود که این بازی یک نفر برنده نداره، یا همه برنده هستند و یا همه بازنده.

خلاقیت:  به سرعت بازی تبدیل شد به محلی برای بکارگیری خلاقیت در تولید صداهای عجیب و غریب با وسایل غذاخوری، دهان و دیگر اعضای بدن، پارچه لباس و حتی صدای تکان خوردن آب در ظرف آب معدنی و جالبتر اینکه بعضی مواقع یک نفر چند وسیله رو همزمان استفاده میکرد.

درک هارمونی و زیبایی شناختی: خیلی زود هر فرد یاد گرفت که در تولید صدا افراط نکند، و اجازه بدهد ریتم ها و صداها شلوغ نشود و مهم این بود که مجموعه ی صداها خوش طنین باشد.

لذت و شادی خانوادگی: یکی از ساده ترین نتایج این بازی لذت و شادی وصف نشدنی است. چون توی این بازی پدر و مادر هم بچه هستند و همه با هم کیف میکنیم (بچه ها به شدت احتیاج دارند که گاهی والدین خودشون رو در کنارشون و هم سن خودشون احساس کنند، و البته والدین هم به این موضوع نیاز دارند)

خاطره سازی: پول، غذای خوب، لباس خوب و خیلی چیزها ممکن است به سادگی از یاد بچه ها بره، ولی این حس حاصل از یک خاطره خوب است که از پدر و مادر در ذهن بچه ها می ماند، و ما تونستیم یک عالمه خاطره خوب با بچه ها تولید کنیم (امیدوارم در آینده بچه های من، از این خاطره ها خوب یاد کنند)

تمام اهداف بالا از اول نه قراداد شد، و نه حتی به اون فکر کرده بودیم، بلکه ما به سادگی به همراه هم مسیر تبدیل یک سرگرمی به یک بازی را طی کردیم، البته خلاقیت و فرصت طلبی همسرم و بنده (اگر حمل بر خودستایی نباشد) در تبدیل این فرصت ساده به یک بازی، بی تاثیر نبود.

به شما عزیزان هم پیشنهاد میدهم امتحان کنید.

شاد باشید