- usercontent - متمم
Menu
نویسنده مطلب : شهرزاد

مطلب مورد بحث:

عامل خوش شانسی چیست؟ چرا من بدشانس هستم؟


اریک کالونیوس (Erik Calonius) نویسنده ی پیشین وال استریت ژورنال و فورچون، به تحقیق خیلی جالبی که ریچارد وایزمن (Richard Wiseman) در مورد همین موضوع شانس و بدشانسی انجام داده اشاره میکنه.

وایزمن، دسته ای از آدمها رو مورد آزمایش و بررسی قرار میده که تا کشف کنه که چیزی باعث میشه برخی خودشون رو خوش شانس و برخی دیگه خودشون رو بدشانس بدونن و به این منظور تست خیلی جالبی رو انجام میده:

وایزمن، روزنامه ای را به تک تک آن افراد میدهد و از آنها میخواهد که به صفحات روزنامه  نگاه کنند و بگویند چند تا عکس در آن روزنامه وجود دارد. او متوجه می شود برای افرادی که خودشان را بدشانس میدانستند، به طور متوسط، دو دقیقه طول میکشد تا عکسهای داخل روزنامه را بشمرند و اعلام کنند، در حالی که کسانی که خودشان را خوش شانس میدانستند، فقط در عرض چند ثانیه موفق به شمردن واعلام تعداد عکسهای روزنامه شدند.

حتما می پرسید چرا و چطور افراد خوش شانس، موفق شدند به آن شکل عمل کنند و به این سرعت، تعداد عکسهای داخل روزنامه رو اعلام کنند؟

چون آنها پیامی را در صفحه ی دوم روزنامه خواندند که نوشته بود: “شمردن عکسها را متوقف کنید! تعداد ۴۳ عکس در این روزنامه وجود دارد.”

پس چرا افراد بدشانس، این پیام را ندیدند؟

چون آنها خیلی زیاد و بیش از حد، بر موضوع شمارش عکس ها تمرکز کرده بودند و متوجه این پیام نشدند.

خوب … این آزمایش چه معنی میتواند داشته باشد؟

آدمهایی که خودشان را بدشانس میدانند، به راحتی فرصتهای شانس را از دست میدهند، چون آنها زیادی بر پیدا کردن یک چیز و یک موضوع، تمرکز میکنند و از دیدن موضوعات دیگر غافل می مانند.

آنها فقط به منظور یافتن شریک مناسب خود به مهمانی ها میروند، بنابر این فرصتِ بدست آوردن دوستی های خوب را از دست میدهند. آنها روزنامه ها را مشخصاً برای پیدا کردن فقط یک شغل معین نگاه می کنند، و در نتیجه آگهی انواع دیگر شغل ها از نظرشان پنهان می ماند.

افراد خوش شانس، آرام تر و بازتر هستند و چشم انداز بزرگتری دارند، و در نتیجه علاوه بر موضوعی که به دنبالش هستند، موضوعات دیگر را هم می بینند و از آن بهره می برند. آنها فقط و فقط بر روی یک کار متمرکز نمیشوند. بخاطر کاری که در نظر دارن انجامش بدهند، بقیه ی موارد و موضوعات را برای خودشان مسدود نمی کنند و به هر رویدادی که در اطرافشان اتفاق می افتد باز و هوشیار هستند. بنابر این، موارد و موضوعات مهم و غیرمنتظره ای که در اطرافشون رخ می دهد را از دست نمی دهند.

چیزی که این آزمایش به ما نشون میده اینه که ممکنه شانس، واقعا شانس نباشه، اما هر چه که هست، طرز فکر یا مدل ذهنی یا چشم انداز ما است که ما رو، به فرصت هایی که می خواهیم و بهشون نیاز داریم باز نگه میداره، وگرنه اونها رو از دست میدیم چون زیادی می دونیم که چی میخواهیم و نسبت به موارد و فرصت های دیگه، بسته و بی نصیب خواهیم موند.

پی نوشت:

الان که این تحقیق جالب وایزمن رو خوندم، واقعا بهتر تونستم بفهمم دن اریلی عزیز چی میخواست بهم بگه و همچنین معنی مثالهایی رو که خودم – در کامنت بالا – برای خودم زدم، بهتر میفهمم.