Menu
نویسنده مطلب : مریم محمودی

مطلب مورد بحث:

تفکیک تجربه ها به رویداد و احساس و تفسیر - از ضروریات افزایش عزت نفس


رویداد: دوستی که به من پیشنهاد مدیریت یک پروژه را داده بود، امروز میگفت رییسش گفته خوب است برای قوت کار، فلان استاد هم در این کار، همکاری کند.

احساس: خشم و ضعف و نگرانی و اضطراب

تفسیر: حتما فکر کرده که من از پس کار بر نمی آیم که چنین پیشنهادی داده یا چون من توی این مدت خیلی پیگیر نبودم، فکر کرده باید کس دیگری را جایگزین کند، مثل اینکه به من اعتماد ندارد، اه بازهم من نتوانستم یک موقعیت عالی را برای خودم نگه دارم . باز دو دستی موقعیت رابه دیگران پیشکش کردم ، اصلا من از این ادمهایی میشوم که فقط کارمند میمانند و پیشرفت نمیکنند . اصلا همین ۴ سالی که اینجا بودم این را نشان میدهد.

ذهن من اگر جلویش را نگرفته بودم همینجور تا زدن پایه های کل شخصیت و توانمندی ام پیش میرفت.

اما خودم سعی کردم جلویش را بگیرم. فکر کردم خود سفارش دهنده هم احتمالا استرس دارد که دارد انقدر وسواس به خرج میدهدو این ربطی به من ندارد. حالا یک تلاشی میکنم که خودم را شایسته نشان بدهم اما در نهایت هم اگر قرار شد فرد دیگری هم در این پروژه باشد بنا به موقعیت و بامنافع خودم و با عزت نفس و احترام به تونایی ها و شرایط خودم تصمیم میگیرم که همکاری بکنم یا نه .

بعد که اینها را به خودم گفتم حالم خیلی بهتر شد . در واقع  لازم نبود در رفتار طرف مقابل تغییر کوچک رخ دهد، همینکه من تفسیرم را عوض کردم و به این فکرکردم که طبیعی است کارفرما بخواهد بیشتر روی نوع کار بحث کند و شرح خدمات دقیق بخواهد و اصلا ربطی به من یا ضعف من ندارد و برای همه اینطور است ، تلخی این حرف کم شد.