- usercontent - متمم
Menu
نویسنده مطلب : میترا

مطلب مورد بحث:

ده مرد و یک شلوار


کارتون اول: برداشت من با توجه به مستقر بودن آدمها  بر نیم تنه یک نفر(از کمر به پایین) این است که  مجموعه یا نفری را نشان می دهد که نه عقل ومنطق و نه احساسی دارد و افراد (یا مجموعه ) کوچکتر از او آن را سر پا نگه داشتنن. بعضی ها  داد می زنند،  بعضی ها نظاره می کنند و بعضی ها هم مستاصل شدن و نمی دونند  چکار کنند. همانطور که دوستان اشاره  کردن مثل سازمانهایی که هر کسی ساز خودش را می زنه .

 

کارتون دوم: آسمان سیاه است و پرنده نه تنها  تحمل آسمان سیاه را ندارد بلکه به فرودست آبی (زمین) پناه آورده ، حتی خودش داره در ساختن قفس برای داشتن یک سرپناه اقدام می کنه . برام جالب بود که به چه دلیل  کاریکاتوریست  زمین را سبز نکشیده ولی حدس زدم که آبی آسمان را به زمین منتقل کرده  و چون پرنده به دنبال آبی آسمان است خونه خودش را بر آبی زمین می سازه حتی اگر آن خونه قفس باشه. مثل مهاجرتی که آدمها به کشورهای دیگه می کنند و از موطن اصلی خودشون دور می شوند.

کارتون سوم: حقارت و حماقت پیروان یک فرد، حد واندازه ای نداره . افرادیکه چشم و گوش بسته خودشون را ملعبه دست دیگری قرار میدهند و مطابق با میل و خواسته و هوس او هر کار بیهوده و بیخودی را انجام می دهند و من هنوز نمیدونم چرا؟

متاسفانه هر روز دارم شبیه این تصویر را می بینم و ناراحت میشم که چطور انسان به خودش اجازه میده که تا به این اندازه بازیچه دست دیگران بشه.