Menu
نویسنده مطلب : لیلا زمان

مطلب مورد بحث:

خطای تمرکز بر آخرین اطلاعات


واقعیت اینه که من برای اکثر تصمیم گیرهای مهم زندگیم،اول اون چیزی رو که دلم خواست به دنبالش می رم و در مسیر هم با جمع آوری اطلاعات قطعیت انتخابم رو تکمیل می کنم.و حرفهای مخالف انتخابم خیلی نقش کم رنگی خواهند داشت.این اطلاعات لحظه آخر برای من زمانی کاربرد داشته و تاثیرگذار،که اطلاعات خیلی اندکی در مورد یک کالایا یک موضوع داشتم  و اگر انتخابی می کردم  با قطعیت نبود و یه جورایی منتظر نظرات دیگه هم بودم.اما در نهایت اون چیزی رو انتخاب می کردم و تصمیم می گرفتم که هر چه بیشتر به خواسته ی اولیه ی من نزدیک باشه.البته این حالت هم برای من به مرور زمان و با تجربه به دست اومد.و من فکرمی کنم که کسب این مهارت و غلبه بر این خطا خیلی به اسیبهای اولیه ی ما بستگی خواهد داشت.

برای من در انتخاب رشته ی دانشگاهی این مورد پیش اومد که البته خیلی نمی تونم بگم در تصمیم نهایی من تاثیر داشت.اما در زندگی من چرا !!!

من برای کنکور رشته پزشکی رو خیلی دوست داشتم و به خاطر قبولی در این رشته سه سال تلاش کردم و هر بار رتبه ی مناسبتری در اون زمان ،دهه ۷۰، بدست می اوردم.اما چون فقط پزشکی می خواستم،در دو سال اول فقط پزشکی رو در کارنامه ی انتخاب رشته ،انتخاب می کردم.در سال آخر رتبه ی من به گونه ای بود که مطمئن بودم پزشکی رو قبول می شم.و خطای من اینجا بود.چون در روز انتخاب رشته صرفا به خاطر حرف یکی از نزدیکان که در جایی در مورد رشته شیمی خونده بود که در صورت قبولی من می تونم به طریقی اون رشته رو به پزشکی مرتبط کنم و بدون هیچ تحقیق دیگری (که البته اونموقع هم منابع تحقیق قابل اعتماد خیلی اندک بود و من هم اصلا آشنایی نداشتم وخیلی نا اگاه بودم) رشته شیمی رو هم در کنار رشته پزشکی انتخاب کردم.و ذره ای هم تردید نداشتم که پزشکی قبول می شم.نتیجه اینکه با اختلاف دو نفر از پزشکی،من رشته شیمی قبول شدم.چیزی که اصلا مد نظر و علاقه ی من نبود و اینجور کل زندگی من مسیرش عوض شد.

علاقه ی خودم به پزشکی(۵۰)

تشویق و اطلاعات اطرافیان و خانواده (۲۰)

جو غالب رشته های مقبول اون زمان(۲۰)

حرف آخر آشنای ما که مورد اعتمادم هم بود.(۱۰)