Menu
نویسنده مطلب : آفتاب

مطلب مورد بحث:

فرهنگ علمی | از کتاب عقلانیت و توسعه یافتگی ایران


چه تقدیمی شورمندانه ای. حظی وافر بردم.

این روزها گاه که با استادان سابقم صحبت می کنم مدام گله می کنند که انگار سر کلاس یک مشت اشیاء و اجسام می روند و “جانِ شیفته” ای (نام کتابی از رومن رولان) میانشان نیست که نوای اسرار آمیز (نمایشنامه اریک امانوئل اشمیت) را بشنود و دنبال حرف استاد را در کتابفروشی ها بگیرد. سوال از سوالش بجوشد و آب کم جوید و تشنگی به دست آورد.(مولانا)

اما من همیشه به استادانم می گویم:

من فکر می کنم که می شود باغچه را به بیمارستان برد ( فروغ فرخزاد)

من ایمان دارم روزی خواهد آمد

که کمترین سرود بوسه است(شاملو)

روزی که دانشجویان رنگهای شاد بپوشند

فرق هشت و هشت و یک دقیقه را بفهمند

و هرچند عقل را بر احساس غالب می کنند

اما با قلب می اندیشند و تصمیم می گیرند.

دانشجویانی خواهند آمد آرمان خواه، که برای چهل سال دیگر هم برنامه دارند و می توانند صدای مخالف خود را تحمل کنند.

همیشه نسبت به انسان خوشبینم. انسان نیروی عجیبی در خود دارد. نیرویی سرکش اما معنوی.

فروغ راست گفت:

کسی می آید که مثل هیچکس نیست…