Menu
نویسنده مطلب : عبدالهادی رئیسی

مطلب مورد بحث:

پشیمانی در تصمیم گیری: کارآفرینی انتخاب من نبود


– شهریور ماه سال ۸۶ سود و تو یک هوای گرگ و میش. اون سال ها تو یک شرکت خصوصی کار می کردم و علاوه بر اون بصورت پراکنده کارهای پاره وقت هم انجام می دادم.

تو اون هوای دم غروب قرار بود پولی بحسابم بیاد و من رفتم از دستگاه ATM چک کنم ببینم اون پول بحسابم واریز شده یا نه.  ذوق و شوق درآمدهای اینچنینی اونقدر زیاد بود که واریز شدن این پول ها برام خوشحالی مضاعف ایجاد می کرد.

اولین بار چک کردم نتونستم مانده حساب بگیرم و بار دوم و بار سوم که یهو ضریه ای از پشت به کمرم خورد و شوکه شدم. بله دو تا سارق به زور هر چی داشتم ازم گرفتند و …

بعد از این اتفاق بارها خودم رو سرزنش می کردم که:

– چرا اونوقت روز؟

– با چه ضرورتی باید میرفتم حساب رو چک میکردم؟

– چرا باید اونهمه مدارک و لوازم وجه نقد همراهم می بردم؟

الان با خوندن این داستان از واین متوجه شدم سرزنش کردن خودمون و یا پشیمانی از تصمیم های کوچک و بزرگ دریچه ای رو جلوی روی ما باز نمی کنه.

ابهام و نکات پوشیده و تاریک، هیچگاه در طول زندگی هم بر ما روشن نخواهند شد که به ما نشان دهد درستی را نادرستی تصمیم های زیاد اتخاذ شده ما رو،

گاهی فاصله گرفتن، تمرکز بر روی مسئله ای دیگر یا تغییر افق دید به ما کمک می کند کمی آن زوایه های تاریک یا پنهان و بهتر ببینیم اما:

آیا اجازه دارم خودم را بخاطر تصمیم های گذشته نقد کنم یا اقرار به پشیمانی کنم؟

آیا تحلیل گذشته می تواند چراغی برای تصمیم های آینده من باشد؟