Menu
نویسنده مطلب : رضا ادنانی

مطلب مورد بحث:

تشخیص مسئله و تعریف مسئله | مسئله یابی گام اول حل مسئله است


در سازمانی بزرگ مشغول به کار شدم یکی از مدیران دفتر مرکزی بنا به دلایلی من را به یکی از مناطق فرستاد و آن جا من با مدیر منطقه وارد یک جنگ تمام عیار کاری شدم
آیا اساساً این مسئله، مربوط به من است؟
شخصی که به تازگی وارد یک سازمان بزرگ می شود حداقل تا مدت زیادی مشکل خاصی با کسی ندارد اما من به خاطر روحیه ام توسط مدیر دفتر مرکزی جهت ایجاد تنش برای مدیر منطقه ای انتخاب شدم مسئله ای که اساسا مسئله من نبود و من نا دانسته و ناخواسته وارد این تنش شدم در واقع مدیر اصلی به دلیل عدم داشتن قدرت در برکناری مدیر منطقه ای با شناختی که از روحیه کاری من پیدا کرده بود از من به عنوان مهره ای برای فشار بر ان مدیر منطقه ای استفاده کرد.
آیا نام و شرح درستی برای مسئله انتخاب کرده‌ام؟
شرح مسئله من در آن منطقه می توانست این باشد که من چطور می توانم عملکرد مناسبی در این منطقه داشته باشم نه این که این مدیر ناسالم است و خوب کار نمی کند یا این که برخورد درستی با من ندارد پس تمام مسئله من باید تعیین تکلیف وضعیت خودم با این مدیر باشد

آیا حوزه مسئله را بیش از حد باز یا بیش از حد بسته تعریف نکرده ام؟ گستردگی مناسب برای این مسئله چیست؟

حوزه مسئله بیش از حد باز شده بود و به مرکز هم کشیده شده بود البته این بخش به طور کامل تقصیر من نبود ولی در هر صورت حوزه مسئله نه تنها تا مرکز بلکه تا مناطق دیگر هم گسترده شد
 آیا دقت دارم که تخصص، دغدغه‌ و مدل ذهنی خودم را به مسئله تحمیل نکنم؟
به خاطر نوع برخوردی که در دوران نوجوانی و کودکی با من شده است مدل ذهنی من در اکثر موقعیت های اجتماعی ام این است که زیر بار حرف زور نروم در موضوع تنش من با این مدیر منطقه ای کوچکترین بی احترامی از سوی این مدیر با جوابی سخت و سنگین از طرف من مواجه می شد و او را نیز در ادامه این جنگ مصمم تر می کرد
آیا افق زمانی برای حل مسئله را درست انتخاب کرده ام؟
نوع  رفتار من در جنگ با این مدیر منطقه ای شبیه کسی بود که به خودش بمب وصل کرده است و وارد این سازمان شده است تا پس از چند ماه هم خودش هم مجموعه را منفجر کند در حالی که در زمان ورود من به این سازمان برنامه ای حداقل ۵ ساله برای کار کردن در آن جا داشتم