- usercontent - متمم
Menu
نویسنده مطلب : محمدجواد علیمحمدی

مطلب مورد بحث:

فوبیای تصمیم گیری | ریشه تردید در تصمیم گیری


در همه این مواردی که گفته شد یک امیدی هست . من اسمش را ترس نمی گذارم. لااقل همیشه ترس نیست . بعضی موقع ها منطقی نیست که الان تصمیم بگیریم. تنها چیزی که به نظرم مهم هست این هست که هزینه ی زمانی تاخیر در تصمیم گیری برای من چقدر است؟ اگر واقعا من هزینه چندانی برای به تعویق انداختن تصمیم نمی پردازم ، چرا باید تصمیم را همین الان بگیرم؟ همیشه یک احساسی هست که شاید اطلاعات بیش تری کسب کردم . بعضی مواقع انرژی اولیه یا احساس اولیه ی لازم برای تصمیم گیری وجود ندارد. در بعضی موارد که این احساس اولیه وجود دارد انسان بدون این که از کسی مشورت بگیرد یا اهمال کاری داشته باشد، تصمیماتی می گیرد که در نظر عموم مردم از ریسک بالایی برخوردار هست. بالاخره هرچقدر محتاط و دچار فوبیای تصمیم گیری باشیم باز به آن تکانه مغزی و احساسی یا به بیان دیگر انگیزه برای امضا کردن تصمیم هایمان نیاز داریم و بدون آن احتمال سرزنش را به خود خواهیم داد.

به نظرم این نکته مهمی هست . اگر انسان آن تکانه احساسی را داشته باشد -حتی اگر شکست هم بخورد و بعد ها متوجه شود تصمیم درستی هم نگرفته است-از تصمیم خود ناراضی نخواهد بود . انسان بالاخره توجیه گر خوبی است . اما اگر آن تکانه احساسی نباشد ممکن است پشیمانی به سراغش بیاید.

تکانه احساسی در نظرم من حسی هست که بعد از تحقیق و مطالعه در مورد یک گزینه به سراغمان می آید.(دقت کنید که تکانه احساسی با رفتارهای هیجانی و عصبی متفاوت هست ) . مثلا کسی که قصد ازدواج دارد . به نظرم باید تا حدودی انسان عاشق گزینه هایش بشود تا دست به انتخاب بزند.  مثل کسی که می خواهد ازدواج کند. اگر شخص مورد نظر بعد از شناختن طرف مقابل دلش راضی نباشد ، احتمال پشیمانی از انتخاب وجود دارد.

نمی دانم توانستم منظورم را برسانم یا نه!

یک نکته دیگری هم هست که برایم سوال هست:

وقتی این فوبیا به سراغ انسان می آید ، شخص خود را گول می زند و به بهانه های جمع آوری اطلاعات بیش تر و انتخاب بهتر و عجول نبودن انتخاب و تصمیم گیری را به تعویق می اندازد.  خوب الان این شخص از کجا باید بداند که این تاخیر او آیا عقلانی است یا ناشی از فوبیا هست؟ از کجا بداند تصمیم الان عجله نیست؟ خیلی از مواردی که شما برشمردید واقعا برای شخص مهم و عقلانی هستند. اینکه شخص در حال تحصیل هست واقعا برایش تصمیم به ماندن یا رفتن بعد از دانشگاه حیاتی تر می شود.

به نظرم همه موارد بالا صرفا یک تذکر هستند . هیچ متدی ، هیچ رجحانی برای من ایجاد نمی کنند . خوب ! من دانستم که من فوبیا دارم . الان باید چه کنم؟ شیر یا خط بندازم؟ اینجا یا باید عشق وعلاقه باشد- مثل بعضی کار آفرینان یا عاشقان هنر و علم- یا  نوعی از مصلحت گرایی ها که به اسم عاقل بودن مطرح می شود. هر شخص موفقی که می شناسید در یکی از این دو طرف طیف هست . کسی که وسط این ماجرا باشد واقعا هم شخص متوسطی در جامعه خواهد بود . به همین سادگی هم نمی توان گفت تو پول می خواهی یا علم . تو رضایت برایت مهم تر هست یا موفقیت. انسان همه را می خواهد . نمی توان همه را نخواست . به نظرم نوع بشر ایده آل گراست. تعیین حد برای رضایت هم کار ساده ای نیست. اگر عاشق یک راه باشی پیمودن راه بسیار آسان است . چون تو دیگر شک نداری . هرگز هوس برگشت هم نداری ولی اگر دل انسان در جایی گیر نکرده باشد این خیال بافی ها ی بیهوده و شک ها همیشه با انسان خواهد بود.